97/11/3
تعداد نظرات:0
09:10
شماره مطلب:139711335180
-A A +A
پاسخ به شبهات انقلاب

چهل سالگی انقلاب

_ اقتصادی

سوال 1: جمهوری اسلامی در جهت پیشرفت، آبادنی و رفاه حال مردم ایران با وجود گذشت 40سال از سابقه فعالیتی، نتوانسته است کاری از پیش ببرد.

پاسخ:

1. برخي دستاوردهاي اقتصادي 4 دهه انقلاب اسلامي

1-1 - زيرساخت

6 برابر شدن راه‌هاي کشور، افزايش راه‌هاي اصلي و فرعي کشور از 36 هزار کيلومتر به بيش از 210 هزار کيلومتر در سال 1394
2 برابر شدن ميزان راه‌آهن کشور، افزايش ميزان راه‌آهن کشور از 6 / 4 هزار کيلومتر به نزديک 10هزارکيلومتر
20 برابر شدن ظرفيت بنادر کشور، ارتقاء ظرفيت بنادر از 10ميليون تن به بيش از 200ميليون تن در سال 1394
30برابر شدن سدهاي مخزني کشور، تعداد سدهاي مخزني کشور از 13سد به حدود400 سد بزرگ در سال1395
14برابر شدن توليد برق کشور، افزايش توليد برق کشور از20 به 280 ميليارد کيلووات ساعت در سال 1394 و برق‌دار شدن 9 / 99درصد روستاها (100درصد روستاهاي بالاي 20خانوار و 3 / 99درصد روستاهاي زير 20خانوار
افزايش دسترسي به آب تصيفه شده، در سال 2015 به 2/ 96درصد رسيده است.
توسعه صنعت گاز، افزايش سهم گاز در سبد انرژي کشور از 1 درصد در ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي به 72درصد
211برابر انشعاب گاز در کشور (97درصد شهرها و 80درصد از روستاها؛ انشعاب گاز در اوايل انقلاب از 50هزار انشعاب (تنها 9 شهر و يک روستا) به 10 ميليون و 570 هزار انشعاب در سال 1395 (يکهزار و 83شهر و 23 هزار روستا
35 برابر شدن تعداد مشترکين تلفن ثابت، از 850 هزار اشتراک در قبل از انقلاب به حدود 30ميليون اشتراک تعداد دفاتر خدمات ارتباطات و فناوري اطلاعات روستايي به 8هزار و 443دفتر در آذرماه 1394رسيده است.

2-1 - توليد ملي

57 برابر شدن صادرات غيرنفتي، افزايش صادرات غير نفتي از 543ميليون دلار در سال 1357به 31ميليارد دلار در سال 1395
5/ 6 برابر شدن توليد و مونتاژ خودرو، افزايش توليد و مونتاژ 150هزار دستگاه خودرو در سال 1357 به توليد و مونتاژ حدود 977هزار دستگاه خودرو در سال 1394
30برابر شدن توليد محصولات پتروشيمي، افزايش توليد محصولات پتروشيمي از 6/ 1 ميليون تن در سال 1357 به 1 /48 ميليون تن در سال 1394
24 برابر شدن توليد فولاد خام، افزايش ميزان توليد فولاد خام 680 هزار تن در سال 1357 به 7 / 16 ميليون تن در سال 1394
15 برابر شدن توليد محصولات فولادي، و توليد 1 ميليون تن محصولات فولادي در سال 1357 به 7/ 15 ميليون تن در سال 1394
در سال 1356 میزان تولید ناخالص داخلی 119 هزار میلیارد تومان بود که این رقم در سال 1393 با 7 / 1 درصد رشد به 203 هزار میلیارد تومان رسیده است.
نرخ رشد اقتصادی در سال 1356، حدود 7 / 3- درصد بوده است که در سال 1395 اين نرخ به 5 / 4درصد رسیده است و بیانگر آن است که سرعت پیشرفت اقتصادی در سال هاي بعد از انقلاب به مراتب بیشتر از سال 1356 بوده است.

3-1 - شاخص فقر و دسترسي به خدمات اساسي

براساس شاخص هاي اقتصادي فقر در مقایسه با سالهای آخر پیش از انقلاب به طرز قابل توجهی کاهش یافته است به طوری که میزان فقر ( به معنای نسبت افراد کمتر از دو دلار در آمد در روز ) تک رقمی بوده، که با توجه به استاندارد کشورهای درحال توسعه کاملا پایین و یک هشتم در پیش از انقلاب است.
طی سال های بعد از انقلاب شاخص دسترسی به خدمات اساسی و لوازم خانگی افزايش داشته است به طوریکه باوجود گسترش شهرنشینی مالکیت مسکن و مساحت سرانه خانه ها افزایش یافته است و شکاف شهری – روستایی در دسترسی به خدمات اساسی کمتر شده است و شکاف نهایی میان مناطق روستایی و شهری کمتر شده است.
پیش از انقلاب تنها 1/ 3 میلیون مشترک برق اعم از خانگی و عمومی و صنعتی و کشاورزی وجود داشت و این درحالی است که این رقم در سال 1392 به 000/ 414 / 30 مشترک رسیده است.
وضعیت آبرسانی در سال 1357 میزان تولید آب 5/ 1 میلیون متر مکعب آب و تعداد انشعابات 7/ 2 میلیون بوده است اما اين رقم تا سال 1394 در کل کشور 450 هزار کیلومتر شبکه آبرسانی شهری و روستایی وجود دارد و نرخ دسترسی به آب لوله کشی سالم در مناطق روستایی نيز افزایش یافته که با توجه به پراکندگی وسیع خانواده های روستایی در کشور، دستاورد عظيمي محسوب می شود.
در بخش شاخص های مهم بخش گاز و گازرسانی پس از انقلاب تنها پنج شهر و در حدود 50 هزار انشعاب برخوردار بودند که اکنون بیشتر مناطق شهری و روستايي کشور از این نعمت بهره مندند و تعداد انشعابات به حدود 5/ 13 میلیون انشعاب رسیده و برای اولین بار بیش از 10 هزار روستا گازدار شده اند.

4-1 - پيشرفت هاي صنعت نفت پس از انقلاب

تولید پنج فراورده اصلی پالایشگاه ها 4/ 2 برابر شد

پس از انقلاب تا پایان سال ۱۳۸۸ تولیدات پنج فراورده اصلی پالایشی، نسبت به قبل از انقلاب با رشدی بالغ بر 5/ 135 درصدی حدود 4/ 2برابر شده است. در این مدت مجموع تولید پنج فراورده اصلی (گاز مایع، بنزین، نفت سفید، نفت گاز و نفت کوره) از 74/ 99میلیون لیتر در روز به بیش از ۲۳۵.۷۳ میلیون لیتر در روز افزایش یافته است.

افزایش ذخایر هیدرو کربوری مایع و گاز طبیعی

ذخایر هیدروکربوری مایع تا قبل از انقلاب 94/ 145میلیارد بشکه بوده که بعد از انقلاب و تا سال 1390 به 8 / 154 میلیارد بشکه رسیده و ذخایر قابل استحصال گاز طبیعی از 75 / 12 تریلیون متر مکعب در ابتدای سال ۵۷ ، به بیش از ۳۳ تریلیون متر مکعب در سال ۱۳۹۰ رسيده که نشان‌دهنده برداشت صیانتی از میادین نفتی و سرمایه گذاری های جدید است. طی سه دهه اخیر 4 / 36میلیارد بشکه نفت خام و ۲۱۹۴ میلیارد مترمکعب گاز طبیعی استخراج شده است.

افزایش در تولید و فروش نفت، گاز، مایعات و میعانات گازی، تزریق گاز و حفاری

متوسط تولید گاز غنی از ۱۱۰ میلیارد متر مکعب به 9 / 551 میلیارد متر مکعب، میزان تولید مایعات و میعانات گازی و نفتي که از 3/ 31 هزار بشکه در روز به 2 / 448 هزار بشکه در روز، تزریق گاز به میادین نفتی که از 7 / 2میلیون متر مکعب در روز به 7 / 77 میلیون متر مکعب و عملکرد حفاری از متوسط ۱۱۷ هزار متر در سال قبل از انقلاب به 6 / 491 هزار متر تا سال 1390 رسيده است.

افزايش 3 برابري تولید بنزین

تولید بنزین پالایشگاهی پس از انقلاب و تا پایان سال ۱۳۸۸ نسبت به قبل از انقلاب تا ۱۳۵۷ با رشدی بالغ بر 2 / 199 درصد تقریبا ۳ برابر شده و از 43/ 14 میلیون لیتر در روز به 18/ 43 میلیون لیتر در روز افزایش یافته است.

البته ناگفته نماند که پس از سال ۱۳۸۸ و با توجه به طرح تحول اقتصادی و همچنین سرمایه گذاری های جدید در واحدهای پالایشگاهی کشور، آمارهای تولید مربوط به بنزین و چهار فراورده اصلی دیگر به طور چشمگیری افزایش یافته است .

افزايش تولید گاز مایع

تولید گاز مایع پس از انقلاب و تا پایان سال ۱۳۸۸، نسبت به قبل از انقلاب با رشدی بالغ بر ۱۴۳ درصد تقریبا 4 / 2 برابر شده و از 44 / 3 میلیون لیتر در روز به 36 / 8 میلیون لیتر در روز افزایش یافته است.

افزايش تولید نفت سفید

تولید نفت سفید پس از انقلاب نسبت به قبل از آن با رشدی بالغ بر 1 / 39 درصد تقریبا 4 / 1 برابر شده و از 31 / 13میلیون لیتر در روز به 52 / 18 میلیون لیتر در روز افزایش یافته است.

رشد 5/ 3 برابري تولید نفت گاز

تولید نفت گاز پس از انقلاب و تا پایان سال ۱۳۸۸ نسبت به ۶۷ سال قبل از انقلاب (۱۲۹۱ تا ۱۳۵۷) با رشدی بالغ بر 8 / 254درصد تقریبا 5 / 3 برابر شده و از ۲۵ میلیون لیتر در روز به 7 / 88 میلیون لیتر در روز افزایش یافته است.

رشد 3 / 2 برابري خوراک پالایشگاه های کشور

مقایسه خوراک مورد مصرف در پالایشگاهی ایران شامل نفت خام و میعانات گازی پس از انقلاب و تا پایان سال ۱۳۸۸ نسبت به ۶۷ سال قبل از انقلاب (۱۲۹۱ تا ۱۳۵۷) با رشدی بالغ بر 6 / 128 درصد تقریبا 3 / 2 برابر شده و از ۷۴۷ هزار بشکه در روز به ۱۷۰۸ هزار بشکه در روز افزایش یافته است.

رشد قابل ملاحظه شاخص های مهم بخش گاز و گاز رسانی

بررسی شاخص های مهم بخش گاز و گاز رسانی تا ۱۳۸۷ حاکی از افزایش مصارف داخلی گاز طبیعی( خانگی، تجاری، صنایع عمده و نیروگاهی) از 8/ 6 میلیون متر مکعب در روز به 4 / 362 میلیون متر مکعب در روز، افزایش ظرفیت پالایش و نم زدایی(تجمعی) از ۳۶ میلیون متر مکعب در روز به 5 / 497 میلیون متر مکعب در روز، افزایش مصرف گاز در نیروگاه ها از ۴ میلیون متر مکعب در روز به 1 / 117 میلیون متر مکعب در روز، افزایش احداث خطوط انتقال گاز طبیعی از ۲۹۰۰ کیلیومتر به ۳۰۱۵۳ کیلومتر، افزایش میزان انشعابات نصب شده از ۵۰ هزار انشعاب به ۷۰۰۱۸۱۵ انشعاب، افزایش جمعیت تحت پوشش گازرسانی از ۲۲۵ هزار نفر به ۵۵ میلیون و ۸۶ هزار نفر، افزایش خانوارهای تحت پوشش گاز طبیعی از ۵۱ هزار خانوار به ۱۴ میلیون و ۳۹۷ هزارو ۲۰۰ خانوار، افزایش تعداد شهرهای گاز رسانی شده از ۵ شهر به ۷۴۴ شهر و افزایش تعداد روستاهای گاز رسانی شده از ۱ روستا به ۷۳۶۴ روستا است که نشان دهنده حجم عظیم سرمایه گذاری ها در این بخش است.

رشد قابل ملاحظه در بخش تولیدات پالایشگاهی

مقایسه شاخص های مهم بخش پتروشیمی تا ۱۳۸۷ و در طی سه پس از انقلاب میزان تولید محصولات پتروشیمی از یک میلیون و ۶۰۴ هزار تن در سال به ۳۰ میلیون و ۴۰ هزار تن در سال، مقدار فروش داخلی محصولات پتروشیمی از ۵۷۰ هزار تن در سال به ۷ میلیون و ۵۵۶ هزار تن در سال، ارزش فروش داخلی محصولات پتروشیمی از یک میلیارد و صد میلیون تومان به ۴۰ میلیارد و ۵۶ میلیون تومان، مقدار صادرات پتروشیمی از ۶۰۰ هزار تن به ۱۲ میلیون و ۲۶۸ هزار تن و ارزش صادرات محصولات پتروشیمی از ۴۶ میلیون دلار به ۷ میلیارد و ۸۵۵ میلیون دلار افزایش نشان می دهد.

عبور از تحریم بنزین و خودکفایی

افزایش مصرف بنزین و جوابگو نبودن تولید داخلی سبب شد تحریم صادرات بنزین، به ابزاری برای تحمیل خواسته های غرب به ایران تبدیل شود که البته با کنترل مصرف و اجرای طرح‌های توسعه‌ای پالایشگاه های کشور با شکست روبه رو شد و امروز شاهد صفر شدن واردات بنزین هستیم.

اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‌ها و سپس اصلاح قیمت بنزین، عوامل موثر دیگری بودند که سبب شدند میانگین مصرف روزانه بنزین کشور از 6 / 73 میلیون لیتر در روز در سال ۱۳۸۶ به کمتر از ۶۰ میلیون لیتر در سال ۱۳۹۱ کاهش یابد. هم اکنون تولید بنزین موتور در کشور به بیش از ۶۰ تا 65 میلیون لیتر (به همراه افزاینده اکتان و اختلاط در انبار) در روز رسیده است و با در نظر گرفتن متوسط مصرف روزانه حدود ۶۰ میلیون لیتر در داخل می توان گفت که تولید در حال پیشی گرفتن از مصرف است که البته با بهره برداری از ۱۷ طرح پالایشگاهی که در دست اجراست، به مرور توان صادرات بنزین ایران افزایش خواهد یافت.

5-1 - علم و فناوري

24 برابر شدن تعداد دانشجويان، افزايش تعداد دانشجويان از 176هزار نفر در سال 1357 به 3/ 4 ميليون در سال تحصيلي 1395
13 برابر شدن تعداد دانشجويان به ازاي هر 100هزار نفر، از 248نفر به 5486 نفر افزايش يافته
5 /16برابر شدن سهم ايران از توليد مقالات ISI؛ سهم ايران از توليد مقالات خارجي ISI؛ از 1/ 0درصد ( 669 مقاله) در سال 1357 به 65 / 1درصد (23هزار مقاله) در سال1394
ساخت هواپیما و بالگرد سبک و نیمه سنگین(شخصی و عمومی)
پرتاب ماهواره، ساخت کشتی و تولید انواع قایق که برای اولین بار در تاریخ کشور رخ داده است.

ـ بر اساس گزارش سايماگو طي سال‌هاي 1996 تا 2015:

رتبه جهاني توليد علم ايران طي سالهاي 1996 تا 2015 از 53 ام به 16 ام در جهان ارتقاء يافته است. رتبه جهاني توليد علم ايران در رشته انرژي اتمي از 83 به 11 ام ارتقاء يافته است.( افزايش تعداد مقالات از 1 به 418)
رتبه جهاني توليد علم ايران در رشته نانو و نانو تکنولوژي از 57 ام جهان به 16ام ارتقاء يافته است. ( افزايش تعداد مقالات از 1 به 687)
رتبه جهاني توليد علم ايران در رشته بيوتکنولوژي از 56 به 14 ام جهان ارتقاء يافته است.(افزايش تعداد مقالات از 11 به 618)
رتبه جهاني توليد علم ايران در رشته مهندسي هواوفضا از 43 به 11 ام جهان ارتقاء يافته است.( افزايش تعداد مقالات از 4 به 341)
رتبه جهاني توليد علم ايران در رشته پزشکي از 54 به 19 ام جهان ارتقاء يافته است.( افزايش تعداد مقالات از 64 به 3هزار)
رتبه جهاني توليد علم ايران در رشته شيمي از 48 به 11 ام جهان ارتقاء يافته است.( افزايش تعداد مقالات از 79 به 3هزار)
رتبه جهاني توليد علم ايران در رشته فيزيک و نجوم از 64 به 19 ام جهان ارتقاء يافته است.( افزايش تعداد مقالات از 21 به 1هزار)
رشد روزافزون و حضور فعال کشور در عرصه‌های علمی بطوريکه تا سال ۱۳۹۱ بیش از ۲۶۱۹۶ اختراع در کشور ثبت شده است.
پژوهشگران ایرانی از نظر پژوهشی با ثبت ۸۵۱۳ مقاله علمی، در ردیف شانزدهم تولید علم و در زمره دانشمندان و پژوهشگران ممتاز جهان قرار گرفته اند.
بر اساس گزارش سازمان بین المللی آیسسکو: جمهوری اسلامی ایران در میان ۵۷ کشور اسلامی از لحاظ علمی و پژوهشی و ثبت اختراع در رتبه اول کشورهای اسلامی قرار دارد.
دستیابی به فن آوری و دانش کامل چرخه سوخت هسته‌ای و قرار گرفتن در ردیف پنج کشور برتر جهان
ورود موفقیت آمیز و همزمان با سایر کشورهای پیشرفته به عرصه علوم جدید مانند: نانو تکنولوژی که رتبه هفتم جهانی را به خود اختصاص داده و سایر علوم جدید از جمله؛ لیزر، میکرو الکترونیک، ورود به علم ساخت روبات و کسب موفقیتهای جهانی در مسابقات روبوتیک، توسعه سخت‌افزاری و ساخت ابر رایانه، توسعه نرم افزاری و بهره برداری گسترده از علوم رایانه‌ای در کشور و کسب ۳۶۲ مدال در المپیادهای مختلف علمی جهان
افزایش تعداد پزشکان از ۱۵ هزار نفر پيش از انقلاب به بیش از ۱۱۱۰۰۰ نفر و رفع کامل نیاز کشور به جذب پزشک خارجی
تغییر و تبدیل کشور به قطب منطقه‌ای توریسم سلامت و پذیرش و درمان بیماران خارجی در انواع بیماری‌ها
دستیابی به دانش کشت سلولهای بنیادین، قرار گرفتن در ردیف کشورهای برتر پیوند کلیه و درمان بیماری‌های چشمی
کسب تجارب ارزشمند برای مقابله با انواع عوارض و بیماریهای ناشی از عوامل شیمیائی

6-1- شاخص‌هاي توسعه اقتصادي و اجتماعي

نمره ايران به لحاظ شاخص توسعه انساني از 567/ 0 در سال 1990به 766/ 0 در سال 2014 بهبود يافته است. (بهبود رتبه از 92 به 69)
ايران از حيث ميزان افزايش شاخص توسعه انساني طي دوره 2014-1990 پس از کشورهاي رواندا و چين در رتبه سوم جهان قرار گرفته است.
اميد به زندگي ايران از 1/ 54 سال در 1980 به 4/ 75 سال در 2014 افزايش يافته است. (بهبود رتبه از 142 به 63)
ايران از حيث ميزان افزايش شاخص اميد به زندگي طي دوره 2014-1980 دررتبه هفتم جهان قرار گرفته است.
ميانگين سال‌هاي تحصيل ايران از 3/ 2 سال در 1980به 2/ 8 سال در 2014 افزايش يافته است. (بهبود رتبه از 109 به 100)
ايران از حيث ميزان افزايش ميانگين سال‌هاي تحصيل طي دوره 2014- 1980 در رتبه پنجم جهان قرار گرفته است.
سال‌هاي مورد انتظار تحصيل در ايران از 2/ 9 سال در 1990به 1/ 15 در 2014 افزايش يافته است. (بهبود رتبه از 114 به 45)
ايران از حيث ميزان افزايش سال‌هاي مورد انتظار تحصيل طي دوره 2014-1990 در رتبه ششم جهان قرار گرفته است.
نرخ مرگ ومير کودکان (در هر 1000تولد) در ايران از1/ 44 در سال 1990 به 4/ 14 در سال 2013 بهبود يافته است. (بهبود رتبه از 109 به 92)
بهبود توزيع درآمد، کاهش ضريب جيني از 4360/ 0 در سال 1357 به 3988/ 0 در سال 1394
احداث شهرک‌های صنعتی متعدد در حاشیه شهرهای کشور
ساخت مجموعه‌هاي تولیدی در روستاهای که به یک برنامه مستمر تبدیل شده است.
علاوه بر افزایش تعداد کارخانجات، افزايش تنوع محصولات توليدي و رشد صادرات
افزایش قابل توجه تولید فولاد از نیم میلیون تن قبل از انقلاب به ۳۸ میلیون تن در سال و کسب رتبه ۱۴ جهانی
افزایش تولید سیمان از ۳/ ۶ میلیون تن به حدود ۸۰ میلیون تن
افزایش تولیدات معدنی از ۲۰ میلیون تن به ۲۲۰ میلیون تن
افزایش و توسعه تولید و صادرات خودرو با انواع خودروهای سبک و سنگین
افزایش و توسعه انواع کارخانجات لوازم خانگی و صنعتی و دهها مورد مشابه

2. پيشرفت هاي صنعت نظامي و دفاعي

پس از پیروزی انقلاب اسلامی گسترش روزافزون تحریم ­های مختلف از سوی دشمنان انقلاب اسلامی؛ متخصصان دلسوز و جوان اين کشور را واداشت تا کمر همت در بی نیازی کشور از قدرت­ های جهانی ببندند و در این راه دستاوردهای گوناگونی را در حوزه ­های مختلف از جمله صنعت دفاعي و نظامي کشور رقم بزنند. پیشرفت ایران در زمینه ساخت و تولید انواع سلاح­ها و تجهیزات نظامی بقدری شگفت انگیز بوده که موسسه " گلوبال فایرپاور " در آماری که اخیرا منتشر کرد؛ اعلام کرده که ارتش ایران در رتبه 23 جهان قرار گرفته است و این در حالی می‌باشد که این آمار پیشرفت ایران را در زمینه نظامی ثابت می‌کند. نمونه هاي زير تنها بخشي کوچک از پيشرفت هاي خيره کننده ايران در صنعت نظامي و دفاعي کشور پس از انقلاب اسلامي است و اين پيشرفت ها در حالي بدست آمده که تا پيش از انقلاب اسلامي نيروهاي مسلح ايران در بعد تجهيزات و آموزش کاملا وابسته به غرب بودند.

ساخت انواع سلاح ها و تجهیزات نظامی از جمله: ساخت انواع هواپیما و جت های جنگنده مافوق صوت رادارگریز (مانند؛ صاعقه و آذرخش)، آموزشی (مانند؛ پرستو، درنا، سیمرغ، شفق، تندر)
خودکفایی در تولید و ساخت انواع هواپیماهای بدون سرنشین مدرن
ساخت انواع بالگرد(مانند، بالگردهای شاهد، شباویز ۲۰۷۵ و۲۰۶۱ و بالگرد ضد تانک ۲۰۹۱) و تعمیر انواع هواپیما و بالگرد با کسب رتبه پنجم جهانی بخشی از دستاوردهای صنعت هوایی است.
پیشرفت ایران در زمینه ساخت و تولید انواع موشکهای بالستیک، دور برد زمین به زمین، زمین به هوا و انواع موشک های دریایی (مانند: موشک ماهواره بر سفیر، شهاب، سجیل، موشک کروز) بقدری شگفت انگیز بوده، ایران را در ردیف معدود کشورهای دارنده تکنولوژی ساخت موشک های فوق دقیق سطح به سطح قرار داده است.
ساخت انواع رادار با بُرد بیش از یک هزار کیلومتر و پرتاب چندین ماهواره با سرنشین و بدون سرنشین به فضا از جمله مواردی هستند که کسب رتبه هفتم جهان در سامانه کامل پرتاب ماهواره و رتبه دوازدهم جهان در طراحی و ساخت ماهواره را برای یازدهمین عضو باشگاه فضایی جهان یعنی ایران به ارمغان آورده است.
ساخت زیر دریایی، ساخت و تعمیر انواع ناو و ناوچه ساخت هاور گرافت (قایقهای دوزیست) ساخت انواع قایقهای تندرو و قایق پرنده
ساخت و تعمیر انواع زره پوش و تانک
خودکفایی در ساخت انواع تجهیزات و سلاحهای سبک، نیمه سنگین و سنگین مانند: انواع خمپاره انداز و توپهای مدرن، انواع سامانه‌ها و سلاحهای پدافند ضد هوایی و مهمات سبک و سنگین
توسعه صنایع مخابراتی و ساخت انواع بی سیم و تقویت و توسعه صنایع اپتیک و ساخت انواع دوربین های معمولی و دید در شب و صدور برخی از این محصولات به ۳۲ کشور جهان

اين موارد از دستاوردهای صنایع نظامی محسوب می شوند که قبل از انقلاب اسلامی، تولید آنها در کشور سابقه‌ نداشته و مهمتر اینکه بخش قابل توجهی از آنها، صرفاً در انحصار تعداد معدودی از کشورها پیشرفته جهان قرار داشته است.

3. پيشرفت هاي بخش کشاورزي

بررسی ها نشان می دهد رژیم پهلوی در دهه ۴۰ شمسی (دهه ۶۰ میلادی ) با استراتژی نادرست خود که تحت عنوان اصلاحات ارضی از آن یاد ‌می شد، باعث بیمار شدن اقتصاد ایران شده بودکه نشانه‌های این بیماری را در عرصه‌های مختلف اقتصاد می توانستیم به وضوح ‌مشاهده کنیم.

رژیم شاه در برنامه های عمرانی خود بر صنایع وابسته به ویژه صنایع مربوط به کالاهای مصرفی اتکا داشت که نتیجه آن عدم توازن بین بخش کشاورزی و بخش های دیگر اقتصادی شد؛ به گونه ای که در بخش کشاورزی، تولید محصولات کشاورزی از ۲۹ر۱ درصد تولید ناخالص ملی در سال ۱۳۳۹ به ۰۹ر۱ درصد در سال ۱۳۵۶ یک سال قبل از فروپاشي حکومت پهلوي تنزل يافت.

رفته رفته با اجرای استراتژی های نادرست رژیم پهلوی، بخش کشاورزی فراموش شد و بیشترین سرمایه گذاری و امکانات کشور در بخش صنعت و صنایع متکی به واردات صورت گرفت که همین امر باعث فاصله گرفتن امکانات شهري و روستايي بود که پيامد آن مهاجرت روز افزون روستائيان به شهرها شد.

برخي دستاوردهاي انقلاب اسلامي در حوزه کشاورزي عبارتند از ؛

امروزه بالغ بر ۹۰ درصد از نیاز کشور به محصولات کشاورزی و استراتژیک نظیر گندم، برنج و جو، در داخل تامین می شود و در مرز خودکفايي قرار داريم.
در زمینه گندم با سرمایه گذاری های مناسب انجام شده، میزان تولید آن نسبت به قبل از انقلاب اسلامی ۵ برابر شده است.
تولید برنج دومین محصول استراتژیک و پرمصرف کشور (پس از گندم ) رشدی بالغ بر ۶۰تا ۷۰ درصد نسبت به قبل از انقلاب اسلامی داشته است که تا حد بسیار قابل توجهی از واردات آن کاسته شده است.
در طول سال های پس از انقلاب با وجود دو برابر شدن جمعیت ایران و افزایش مصرف سرانه، با خودکفایی کشور در بخش دام و تأمین مواد غذایی واردات اقلامی نظیر گوشت قرمز، مرغ و تخم مرغ و شیر هم تقریبا قطع شده است.
در حال حاضر مرکبات، انار، کیوی، انبه، خرمالو، محصولاتی همانند پسته، زعفران، کشمش و میوه هایی همچون هلو، شلیل، زردآلو و سیب و انواع سبزیجات از ایران به کشورهای مختلف صادر می شود.
ایران نخستین تولیدکننده محصولاتی نظیر پسته، زعفران و انار در جهان است .
در زمینه جنگل و مرتع، سطح جنگل کاری و احیای جنگلها نسبت به قبل از انقلاب اسلامی ۲ برابر شده است.
در حال حاضر جمهوری اسلامی ایران با در پیش گرفتن سیاست های حمایتی از جمله تامین به موقع تسهیلات، خریدهای تضمینی، حمایت از خسارت دیدگان خشکسالی و گسترش بیمه محصولات کشاورزی و دامی سعی در حمایت هرچه بیشتر از تولید کنندگان بخش کشاورزی دارد.
آمار موجود حاکی از تولید ۵ میلیون و ۶۰۰ هزار تن گندم در سال ۵۶ و ۵۷ است. به طوری که میزان واردات گندم در سالهای قبل از انقلاب به بیش از یک میلیون و ۱۴۰ هزار تن می رسید .
با اجرای طرح خودکفایی گندم ، ایران با تولید ۵ر۱۴ میلیون تن و خرید ۲ر۱۱ میلیون تن گندم مازاد بر نیاز کشاورزان به خودکفایی در این محصول اساسی رسید و ضمن قطع وابستگی شاهد صادرات چند میلیون تنی گندم به کشورهای مختلف جهان است.
حجم تولید محصولات کشاورزی ایران در ۳۰ سال بعد از پیروزی انقلاب با رشد حدود ۱۹۵ درصد مواجه بوده است.
سازمان جهانی خوار و بار و کشاورزی (فائو) در گزارشی در مورد وضع کشاورزی ايران در سالهای پس از انقلاب اسلامی با اعلام این که مجموع تولید حدود ۱۰۰ رقم محصول کشاورزی ایران در سال ۱۹۷۸ بیش از ۲۸ میلیون و ۸۰۰ هزار تن بوده که این رقم را در پایان سال ۸۶ بیش از ۸۴ میلیون و ۱۰۴ هزار تن اعلام کرده است که بیش از ۵۵ میلیون تن رشد نشان می دهد .
توجه به صنایع تبدیل و تکمیلی بخش کشاورزی پس از انقلاب اسلامي
صنایع مرتبط با بخش کشاورزی توسعه یافته به گونه ای که ظرفیت فراوری محصولات کشاورزی کشور در سال ۱۳۸۵ به حدود ۳۳ میلیون تن و تا پایان برنامه چهارم به رقم ۴۲ میلیون تن افزایش یافت .
در زمینه فعالیت های توسعه روستایی برخورداری جمعیت روستایی کشور از نعمت برق به بالاتر از ۹۷ درصد رسیده و به چندین هزار روستا برق رسانی صورت گرفته است، در حالی که قبل از پیروزی انقلاب فقط ۲۳۶۰ روستا در کشور دارای برق بوده اند.
میزان برخورداری جمعیت روستایی از آب آشامیدنی هم از حدود ۲۱ درصد در سال ۱۳۵۵ به بیش از ۸۱ درصد افزایش یافته است.
همچنین طول راه های روستایی در سال ۱۳۵۵ حدود ۲۶ هزار کیلومتر راه از نوع خاکی بوده که هم اکنون به بیش از ۱۰۰ هزار کیلومتر افزایش یافته که ۵۶ درصد آن آسفالته و مابقی راه شوسه است.
نرخ باسوادی روستائیان هم از حدود ۳۰ درصد قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به بالاتر از ۷۵ درصد در سال 1395 افزایش داشته و براساس گزارش موسسات بین المللی، دسترسی روستائیان کشور به مراقبت های اولیه بهداشتی پس از پیروزی انقلاب به بالای ۹۰ درصد افزایش یافته است.
قبل از انقلاب، مرز تولیدات کشاورزی ۲۵ میلیون تن بود، اکنون از مرز ۱۰۰ میلیون تن گذشته است و علاوه بر تأمین مواد غذایی کشور، دیگر وابستگی به خارج نداریم.

سوال 2: کالا ها قبل از انقلاب ارزان تر بود و بعد از انقلاب شاهد گرانی کالاها هستیم.

پاسخ:

این مسئله از دو جهت باید مورد توجه قرار گیرد. الف: از جهت سیاست های اقتصادی توسعه ای کشور؛ بررسی ها نشان می دهد یکی از عمده ترین دلایل این امر ، اعمال تعرفه های گمرکی پایین از سوی دولت نسبت به کالاهای وارداتی خارجی در قبل از انقلاب و افزایش این تعرفه ها بعداز انقلاب بوده است. به عبارت دیگر در نتیجه اعمال تعرفه های گمرکی پایین، کالاهای خارجی به وفور و با قیمت بسیار نازل در بازار قبل از انقلاب یافت می شد. این سیاست اقتصادی نامناسب، در جهت تضعیف تولیدات داخلی، افزایش وابستگی اقتصادی کشور به قدرت های صنعتی و تامین بازار برای آنان بوده است زیرا در چنین شرایطی تولید کننده نوپا و کم تجربه داخلی امکان رقابت با تولید کننده توانمند و مجرب خارجی را نمی یابد و به سهولت از صحنه رقابت خارج می شود و حضور در عرصه تولید را مقرون به صرف نمی یابد .

به همین جهت است که ارزانی کالاها (به معنای عرفی آن ) یکی از بزرگ ترین موانع رشد و توسعه اقتصادی در جوامع، به خصوص در جوامع در حال در حال توسعه تلقی می شود؛ ارزانی غیر معقول، موجب تضعیف موقعیت تولید کننده و در نهایت، تضعیف تولیدات داخلی می شود . از همین رو در اکثر کشورهای پیشرفته اقتصادی ،گرانی وجود دارد . برای مثال ،بانک جهانی برای چندمین بار ، توکیو پایتخت ژاپن را به عنوان گران ترین شهر جهان اعلام کرده است حتی در این کشورها گاه با ارزانی مبارزه نیز می شود، زیرا با واقعی شدن قیمتها است که می توان از تولید کننده داخلی حمایت کرد و حمایت از تولیدکننده داخلی نیز در نهایت تامین منافع مصرف کننده داخلی را به همراه دارد .

ب: این مسئله از جهت قدرت خرید اکثریت افراد جامعه نیز قابل تامل و توجه است. بسیار می شنویم که گفته می شود در گذشته مثلا قیمت گوشت فلان مقدار بوده با قیمت تخم مرغ چنان بود و درمقایسه با قیمت های کنونی که بسیار افزایش یاقته در این گونه نتیجه گیری می شود که چون قدرت خرید مردم کاهش یافته ، وضعیت معیشت مردم بدتر شده است.

در پاسخ باید توجه کرد که هم ،مشاهده عینی وضعیت جامعه و هم آمارها ، نشان از بهتر شدن نسبی وضعیت معیشت اکثریت افراد جامعه دارد . به عبارت دیگر ، درست است که در گذشته قیمتها پایین بوده ولی قدرت خرید مردم بسیار پایین تراز آن بوده است آمارها و بررسی های رسمی و غیر رسمی گویای آن است که به غیر برخی اقشار جامعه ؛اکثر مردم به خصوص صاحبان مشاغل آزاد از وضعیت معیشتی مناسب تری نسبت به قبل از انقلاب برخودار می باشند . لکن به دلایل متعددی همچون تغییر الگوی زندگی (الگوی مسکن ، خوراک ، پوشاک و لوازم منزل ) و به تبع آن ،افزایش سطح انتظار آنها از زندگی ،ابراز نارضایتی و احساس محرومیت در آنان افزایش یافته است .

به عنوان مثال امروزه الگوی مسکن عموم مردم نسبت به قبل از انقلاب و سال های اول انقلاب تغییر یافته است . در گذشته اکثر خانواده ها گسترده بودند، اما اکنون هسته ای شده اند . مثلا در گذشته اگر عروس یا دامادی به خانواده اضافه می شد، در یکی از اتاقهای همان خانه جای میگرفت؛ اما اکنون عموما زوجهای جوان به زندگی در مسکن مستقل روی می آورند .

در خصوص الگوی خوراک نیز شاهد تغییرات اساسی در جامعه خودمان در سال های اخیر هستیم. در حدود 30 سال پیش، قوت غالب خانواده های ایرانی نان بود و برنج غذای اعیانی محسوب می شد در حالی که امروز الگوی خوراک اکثریت جامعه تغییر یافته و عموما برنج در غذای روزانه آنان جایگاه خاصی پیدا کرده است.

همچنین گوشت که پیش از انقلاب در مناطق روستایی و شهرهای کوچک فقط در مناسبت های خاص بر سفره مردم می نشست امروز در نوبت هفتگی اکثرمردم حضور دارد.آمارها نشان می دهد مصرف میوه نیز به چهار برابر قبل از انقلاب رسیده است.

آمارهای جهانی نیز گویای بهتر شدن وضعیت رفاه مردم ما در سالهای پس از انقلاب است. بر اساس آمار بانک جهانی، 46 درصد مردم ایران در سال 1356 زیر خط فقر بودند؛ اما این رقم در سال 1378 به 16 درصد کاهش یافته یعنی بیش از 8/2 برابر وضعیت رفاه جامعه بهتر شده است.

سوال 3: شاید این سوال را بارها در برخی مجالس، ادارات، تاکسی ها و اتوبوس ها شنیده ایم که قبل از انقلاب وضع اقتصادی مردم بهتر بود. آیا واقعا این جمله واقعیت دارد؟

برای آنکه به این شبهه پاسخ بگوییم باید نخست نگاهی اجمالی به سرانه درآمد مردم ایران از فروش نفت در سال های منتهی به پیروزی انقلاب و همچنین شرایط کنونی کشور داشته باشیم.

1. در سال 1356 میزان صادرات نفت ایران به 5/5 میلیون بشکه رسید در حالی که در حال حاضر صادرات نفت کشورمان به دلیل الف-بالا رفتن مصرف داخلی ب- نگاه صیانتی به نفت به عنوان یک سرمایه ملی برای آیندگان وج- تحریم های بین المللی علیه خرید نفت از ایران، به حدود 3/1 میلیون بشکه رسیده است. به عبارتی صادرات نفت ایران در زمان رژیم پهلوی بیش از 4 برابر زمان کنونی بوده است.

2. جمعیت کشور در سال 1357، حدود 35 میلیون نفر بود در حالی که در حال حاضر از مرز 80 میلیون نفر گذشته است و این به معنای بیش از دو برابر شدن نیازهای یک کشور به غذا، بهداشت، درمان، مسکن، آموزش و… می باشد.

3. مصرف کشور در سال 1390 در مواد غذایی شامل غلات، مواد پروتئینی ، لبنیات، میوه و سبزیجات، پوشاک، لوازم خانگی، لوازم بهداشتی و… نسبت به سال 1357 بیش از چهار برابر شده است.

با چنین مقدمه ای معلوم می شود که سرانه مردم ایران در حال حاضر نسبت به درآمدهای حاصل از فروش نفت بیش از 16 برابر کاهش یافته است. اما با وجود چنین کاهش درآمد سرانه ای، با آمار و ارقام اثبات خواهیم کرد که وضعیت اقتصادی و رفاهی و آموزشی و بهداشتی مردم ایران به صورت شگرفی بهبود یافته است.

در گام نخست و در ابتدا تنها به چند نما از شرایط اقتصادی- رفاهی مردم در دوران رژیم پهلوی اشاره می کنیم.

در زمان رژیم پهلوی 40 درصد جمعیت شهری و 65 درصد جمعیت روستایی کشور زیر خط فقر زندگی می کردند.
35درصد مردم ایران دچار سوء تغذیه بودند.
تنها 45درصد مردم ایران با سواد بودند.
75 درصد کودکان واجب التعلیم به مدارس می رفتند.
تنها 5 شهر کشور از نعمت گاز به صورت پراکنده برخوردار بودند.
تولیدات کشاورزی ایران تنها مصرف 33 روز مردم را تامین می کرد.
40 هزار مستشار نظامی آمریکایی در ایران حضور داشتند.
35هزار متخصص خارجی در صنایع نفت، مخابرات، پزشکی، خودرو سازی، برنامه و بودجه و…در کشور حضور داشتند.
از کشورهای هند و پاکستان و بنگلادش و سریلانکا پزشک وارد می کردیم.
سی درصد جمعیت کشور را خانوارهای ثروتمند تشکیل می دادند که معادل 90 درصد کل درآمد کشور را به خود اختصاص داده بودند و 70 درصد بقیه تنها 10 درصد درآمد کشور را در اختیار داشتند.
در سال 1357 کشور با یک اقتصاد بیمار که با تورم بیش از 16 درصد ، استقراض خارجی، کسری بودجه و کاهش تولید ناخالص ملی روبرو بود .
در چنین شرایطی محمدرضا پهلوی با استفاده از پول بیت المال با هزینه ای بالغ بر سیصد میلیون دلار، جشن های دو هزارو پانصد ساله را برگزار کرد.

سوال4: سوال می کنند انقلاب چه فایده‌ای داشته؟ دلار که گران شد، بدحجابی هم هست، کشورها نیز ارتباط خوبی با ما ندارند، دستآوردها نیز در طول زمان (چه بسا بیشتر) انجام می‌شد؟ پاسخ قاطع چیست؟

پاسخ:

البته که می‌گویند و شما هر پاسخی دهید نیز به این ضد تبلیغ‌ها ادامه می‌دهند. اگر این کار نکنند، چه کنند؟

این شعارها تازه نیست، از اوایل انقلاب نیز می‌گفتند. گویی انقلاب یا جمهوری اسلامی مثل باران است که اگر آمد، سریعاً باید هم جا مرطوب گردد! آن قدر فرافکنی کردند که «انقلاب چه فایده داشته و برای ما چه کرده است؟» تا امام خمینی (ره) پاسخ آنان را در یک جمله داد و بدین مضمون فرمود: «نگویید انقلاب برای ما چه کرده است، بگویید شما برای انقلاب چه کرده‌اید؟!» لذا آنان که انقلاب کردند و اکنون نیز انقلابی هستد، به نتایج و دستآوردهای خود کاملاً واقفند و به همین دلیل حاضر نیستند به هیچ قیمتی یک قدم عقب نشینی کنند. و آنان که هیچ گاه با انقلاب نبوده و نیستند، مرتب نق می‌زنند، که پس دلار، زن، خوشگذرانی، کچ و سیمان چه شد؟

باید دقت داشت که موفقیت یا شکست هر حرکتی (به ویژه انقلاب‌ها) با اهدافش سنجیده می‌شود که چقدر دور یا نزدیک شده است؟

الف) اگر هدف از انقلاب اسلامی ارزان‌تر کردن دلار بود، انتقاد بیان شده وارد است. اما مردم این کشور در حالی انقلاب کردند که دلار فقط 7 تومان بود و اگر دلار یا فحشا یا گچ و سیمان می‌خواستند، هم چنان وابسته می‌ماندند و انقلاب نمی‌کردند. البته نرخ دلار نیز فقط به خاطر انقلاب افزایش نیافته است. حال ما سؤال می‌کنیم که مگر در ترکیه که مرکز ناتو بوده و اصرار دارد به اروپا بپیوندد، نه جنگ داشته و نه محاصره اقتصادی، و دولت‌هایش نیز از گذشته تا کنون همه وابسته و سرسپرده بودند، تا کنون چند انقلاب رخ داده که ارزش پولش در همین مدت بیش از 1500 برابر کاهش یافته است؟! چرا نمی‌گویند این تفاوت که به رغم جنگ و تحریم و ... بین ارزش پول ایران و ترکیه وجود دارد، به خاطر انقلاب، استقلال و نظام جمهوری اسلامی است؟

ب) هدف از انقلاب و اسقرار نظام جمهوری اسلامی ایران، با حجاب کردن عده‌ای بدحجاب نیز نمی‌باشد. بلکه هدف(البته در این زمینه)، ممانعت از کشف حجاب و فساد اجباری حکومتی و نیز محیطی از یک سو و مساعد نمودن زمینه برای هدایت از سوی دیگر است. که البته بسیار هم موفق بوده است. حال اگر عده‌ای دانسته یا ندانسته با هدایت و رشد خود لجاجت می‌کنند، علیه خود کار می‌کنند. مگر چون پیامبر (ص)، وحی و اسلام آمد، همه باید مسلمان، مؤمن، متقی و اهل تعقل و شعور می‌شدند و یا شدند؟!

شاید شعار دهندگان نمی‌دانند (و البته اغلب‌ می‌دانند، خود را به تجاهل می‌زنند) که قبل از انقلاب اسلامی، در هر شهری فاحشه خانه‌ای وجود داشت که بسیاری از فواحش آن دختران ربوده شده بودند. شب‌های جمعه در شبکه‌های تلویزیونی برنامه‌های کاباره‌ها پخش می‌شد، تأسیس کازینوها گامی «به سوی دروازه های‌تمدن» محسوب می‌شد و پسند نوامیس توسط خارجیان یک افتخار ملی شمرده می‌شد. شاید توجیه کنند که امروزه نیز فواحشی هستند و ...، اما فرق است بین وجود فاحشه با فاحشه خانه و یا مبدل نمودن رسانه ملی به مرکز فحشا، و فرق است بین وجود شرابخوار با تولید و گسترش رسمی و علنی عرق فروشی، و یا قمار‌بازی چند نفر با تأسیس انواع کازینوها و قمارخانه‌های بزرگ و کوچک. البته این همه مفاسد نیست.

ج) حمل کردن پیشرفت‌ها و دستآوردها به گذر زمان نیز یک قضاوت ظالمانه و نوعی خودزنی ذلیلانه است. صنعت ده سال قبل از ژاپن وارد ایران شد، پس چرا ایران طی نیم قرن عقب‌تر رفت و ژاپن در اوج صنعت دنیا قرار گرفت؟ آیا علتی جز سرسپردگی حاکمان حقیر این کشور بود؟

وقتی در یک قلم بیان می‌شود که پس از انقلاب به هزاران روستا آب آشامیدنی، برق و جاده رسید، یعنی همین قدر هم نداشتند و مانند انسان‌های بدوی زندگی می‌کردند. ایران بدون برق کجا و ایران دارای تکنولوژی هسته‌ای، یا نانو، یا صنعت شبیه سازی ... و قرار گرفتن در ردیف ده یا حتی 5 کشور اول جهان کجا؟! خوب است دست کم به اقرارهای دشمنان ایران اسلامی رجوعی کنند و به دلایل شدت دشمنی آنها با پیشرفت‌های علمی ایران دقتی نمایند.

د) و اما در خصوص رابطه با کشورها! با کدام کشوری رابطه داشتیم که اکنون در سطح بسیار بالاتر نداریم؟ اصلاً در صحنه جهان و سیاست بین‌الملل چه جایگاهی داشتیم که رابطه با ایران برای کشوری مهم باشد؟

آیا معنا و مفهوم «نوکری و سر سپردگی» امریکا، انگلیس و اسرائیل «رابطه» است؟! یا آن که مثل دوره‌ی بازرگان باور این است که «بدون امریکا نمی‌شود نفس کشید» یا مثل دوره‌ی اصلاح طلب‌ها مرعوب القائات غربی شده و گمان می‌کنیم که کشور فقط امریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان است و اگر آنان به ما اخم کردند، روزگارمان سیاه است؟!

بدیهی است وقتی حکومت دست نشانده‌ای ساقط می‌گردد و کشور استعمار زده‌ای اعلام استقلال می‌کند، اربابان سابق به همین راحتی نپذیرفته و برایش کارت تبریک و دسته گل نمی‌فرستند. بلکه با تحمیل جنگ داخلی و خارجی، ترور، تحریم اقتصادی، ضد تبلیغ، فشار سیاسی و ...، سعی می‌کنند تا سلطه و منافع از دست رفته را بازپس گیرند. حال ما باید از این که ارتباطی مثل سابق برقرار نیست، خوشحال باشیم یا ناراحت؟! مضاف بر این که اکنون همه کشورها، دولت‌ها [حتی دشمنان] و مهم‌تر از آنها ملت‌ها، ایران اسلامی را به عنوان کشوری مستقل، مقتدر و نقش آفرین در سیاست‌های منطقه‌ای و حتی قاره‌ای می‌شناسند. به این جایگاه که دیگر دشمنان نیز اذعان دارند، پس چرا یک عده ایرانی باید اغفال شده و سنگ آنان را بر سینه بزنند؟! آیا این روحیه از پس مانده‌ آثار حقارت‌های گذشته و دوران استعمار و استثمار نیست؟ چطور می‌توانند ایران امروز را با ایرانی مقایسه کنند که پادشاهش را انگلیس تعیین می‌کرد، نخست وزیر و دولتش را امریکا منصوب می‌کرد و حکومتش را بهایی‌ها اداره می‌کردند و ثروتش به جیب غرب و اسرائیل می‌رفت؟!

حتی یک خارجی که اندکی مطالعه داشته باشد – هر چند دشمن سرسخت اسلام و نظام جمهوری اسلامی ایران باشد – نیز چنین مقایسه و قضاوت ناصحیحی را انجام نمی دهد.

سوال 5: عده‌ی زیادی می‌گویند سپاه کشور را در دست دارد و در همه‌ی امور دخالت می‌کند و در زمینه اقتصادی رانت و قاچاق انجام می‌دهند و هر جا شرکتی فعالیت می‌کند سپاه سهام آن را خریداری می‌کند مثلا در بندر رجایی در جنوب کالا را قاچاق می‌کند و یا با تعرفه خیلی پایین وارد می‌کند که به ضرر دیگر وارد کننده‌ها می‌شود.

پاسخ:

عده‌ی زیادی چنین نمی‌گویند، بلکه عده‌ی کمی این شایعات را با جوّسازی، به جریان‌سازی گسترده مبدل می‌نمایند! عده‌ی زیاد، همان مردم هستند که قدر فعالیت جوانان و هموطنان خود در این میدان را می‌دانند.

پس اگر بگویند: «کشور را سپاه اداره می‌کند»، یک ضد تبلیغ دو سویه است که بخش کوچک آن به سپاه مربوط می‌گردد که البته حاکی از توانمندی آن خواهد بود و بخش بزرگ آن به تمامی ساختار ادراه کشور (دولت، مجلس، سازمان‌ها و ...) مربوط می‌گردد که نشان از بی‌ عرضگی آنها دارد! پس این شایعه‌ی عوامانه، مستند، مستدل و مقبول نمی‌باشد.

● حقایق و واقعیت‌هایی وجود دارد که اذهان عمومی باید از آنها مطلع باشند، مانند:

الف) دشمنان خارجی به سرکردگی امریکا و انگلیس، از همان ابتدای پیروزی انقلاب و جمهوری اسلامی ایران، سپاه پاسداران را که نقش بسیار مؤثری در رویایی با منافقین در شهرها، قائله‌ی تجزیه کشور در کردستان و جنگ تحمیلی 8 ساله داشت، بزرگترین سد مقابل خود(پس از رهبری و مردم) شناخته‌اند. آنها سپاه را به حق، بازوی توانمند رهبری (ولایت)، و پشتیبان قدرتمند ملت می‌شناسند.

ب) اکنون، پس از نافرجامی برجام، ایستادگی سپاه پاسداران از نفوذ آنها به سایت‌های نظامی، رشد صنایع موشکی که نقش پدافندی و دفاعی صد در صد مؤثری در بازدارندگی از حملات نظامی به این کشور دارد - نقش سپاه پاسداران در مقابله با تروریسم بین الملل در منطقه که خوفناک‌ترین طرح امریکایی – انگلیسی قرن می‌باشد و شکست پروژه‌ی داعش، برای تجزیه‌ی عراق، سوریه و سپس نفوذ به ایران و ...، این دشمنی تشدید و مضاعف گردیده است.

ج) در داخل کشور نیز توطئه‌های سیاسی، نظامی، اقتصادی و امنیتی بسیاری به خاطر حضور همه جانبه‌ی سپاه پاسداران خنثی گردیده است، پس بالتبع بغض دشمنان داخلی نیز تشدید گردیده است. اما چون علیه این اقدامات نمی‌توانند در میان اذهان عمومی مردم ضد تبلیغ کنند، پروژه‌های اقتصادی را بهانه کرده‌اند، و البته می‌دانند که تضعیف بنیه‌ی مالی و اقتصادی، به مثابه‌ی تضعیف کل یک مجموعه می‌باشد.

پروژهای اقتصادی:

نظر به این که هر گونه هجمه و ضد تبلیغ علیه سپاه پاسداران، با مخالفت شدید اذهان عمومی مواجه می‌گردد، تنها بهانه، عرصه‌ی اقتصادی باقی می‌ماند؛ تا بگویند: شکست‌های مجلس و دولت در عرصه‌ی اقتصادی، که گاهی همچون "جنگ نیابتی" علیه بنیه‌ی اقتصادی این کشور ظهور و بروز دارد، تقصیر فعالیت‌های اقتصادی سپاه پاسداران است! چنان که می‌بینید در آخر بحث به جای تولید، به وارادات اشاره می‌شود!

قانون اساسی:

نیروهای مسلح در هر کشوری، از امکانات گسترده‌ی نیروهای تخصصی (به ویژه مهندسی) – ماشین‌آلات و دستگاه‌ها (لجستیکی) – حمل و نقل هوایی، زمینی و دریایی – امکانات پدافندی غیر عامل و ... برخوردار می‌باشند که اختصاص آنها به فعالیت‌های نظامی و یا صرفاً جنگ، به مثابه‌ی راکد گذاشتن این سرمایه‌های کلان می‌باشد.

از این‌رو، در قانون اساسی این کشورها و نیز شرح وظایف هر یک از نیروهای مسلح، فعالیت در عرصه‌ی عمرانی و اقتصادی آنها (در زمان صلح) پیش‌بینی شده است.

طبق اصل صد و چهل و هفتم (147) قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران: «دولت باید در زمان صلح از افراد و تجهیزات فنی ارتش در کارهای امدادی، آموزشی، تولیدی، و جهاد سازندگی، با رعایت کامل موازین عدل اسلامی استفاده کند در حدی که به آمادگی رزمی آسیبی وارد نیاید».

بنابراین، نیروهای مسلح، می‌توانند و باید که امکانات و نیروهای خود را در زمان صلح، در عرصه‌های فرهنگی، اقتصادی، علمی، امدادی و ... به کار بیاندازند.

پروژهای انجام شده توسط سپاه پاسداران:

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، تا کنون بیش از 40 هزار پروژه‌ی عمرانی را به انجام رسانده است که بیش از 200 مورد آن، ابر پروژه بوده است؛ پروژه‌هایی که ابتدا به شرکت‌های به اصطلاح غول‌پیکر و جند ملیتی بزرگ جهان داده شد و آنها نیز پس تحمیل هزینه‌های گزاف، اتلاف وقت و از بین بردن فرصت و ... (که توجیه اقتصادی را چالش مواجه می‌کند)، شروع نکرده و یا ناتمام رهاکردند و رفتند!

پالایشگاه خلیج فارس، بیش از 20 میلیون متر مکعب سد، احداث جاده‌ها، بالغ بر ۱۳ هزار پروژه محرومیت زدایی، تأسیس بیمارستان‌های صحرایی، خانه سازی گسترده در مناطق زلزله زده و ...، از جمله این پروژهای انجام شده می‌باشد و ای کاش که "جهاد سازندگی" نیز در وزارتخانه ادغام نمی‌گردید و موازی با سپاه پاسداران، به انجام پروژه‌های عمرانی اقدام می‌نمود.

نکات:

1. چه در امریکا، چه در کشورهای بزرگ اروپایی، یا آسیایی (چین، ژاپن و ...) و چه در ایران، پروژهای کلانی وجود دارد که شرکت‌های بخش خصوصی نه توان ورود به آنها را دارند و نه برایشان صرف دارد. اما نهادها، نیروهای مسلح و سازمان‌های بزرگ غیر خصوصی، با توجه به سرمایه‌های کلان مالی و غیر مالی خود (تجهیزات و ...) می‌توانند آنها را به انجام رسانند.

2. در ایران نیز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، معمولاً به پروژه‌هایی که شرکت‌های کوچک‌تر بخش خصوصی می‌توانند آن را به انجام رسانند، وارد نمی‌شود(پروژه‌های زیر صد میلیارد تومان).

3. وقتی یک شرکت بزرگ خارجی، یا داخلی، خصوصی یا دولتی، یا شرکت‌های اقماری وابسته به نیروهای مسلح(از جمله سپاه)، انجام یک پروژه‌ی کلان را بر عهده می‌گیرند، کارها را بین صدها شرکت دیگر تقسیم می‌کنند؛ در واقع مانند این است که آن سرمایه‌ی عظیم ملی را به پشتیبانی شرکت‌های کوچکتر آورده‌اند؛ پس کار و کارآفرینی توسعه می‌یابد.

4. در عرصه وارادات نیز سپاه پاسداران هیچ گاه نمی‌رود مانند برخی کانال بزند تا ده‌ها کانتینر لباس قاچاق وارد کند تا کارگاه‌های تولیدی داخل بخوابد – یا شب عید سیب و پرتقال و نارنگی وارد کند، تا باغداران محصول داخلی خود را کنار جادهها بریزند و یا حتی خشکبار وارد این کشور کند و ...؛ بلکه ممکن است در برخی از کالاهای استراتژیک، مانند واردات صنایع خاص، یا واردات شکر اقدام نماید تا قاچاقچیان، بیش از این نتوانند خون ملت را در شیشه کنند.

● البته منکر این که چه بسا تخلفات بسیاری در این راستا انجام پذیرد نیز نمی‌توان شد؛ اما آن که به این بهانه، آن حضور فعال، گسترده، لازم، ضروری و تعیین کننده را زیر سؤال می‌برد، یا اطلاع ندارد و یا دانای مغرض است و می‌داند چرا این همه با سپاه پاسداران مخالف است!

_سوال اعتقادی
سوال 6: رفتن به مناطق عملیاتی جنوب چه فایده‌ای دارد که این همه هزینه میکنن، هزینه‌شم به کنار، این روایت‌گر، با احساسات جوونا بازی میکنن، بچه مردم اونقدر گریه میکنه که بیهوش میشه؟

پاسخ:

جنگ، بازی نیست و روایت‌گر نیز با احساسات بازی نمی‌کند، بلکه عواطف، با دیدن آثار و شنیدن وقایع، بیدار و فعال می‌شوند.

یقین بدانید که اگر در رشد دانش، بینش و نیز استحکام ایمان و یقین و هم چنین در ایجاد انگیزه‌ها و عزم‌های مفید، فایده‌ای نداشت، مورد این هجمه در فضای مجازی و فضای شایعات افواهی قرار نمی‌گرفت.

● مگر دیدن مسابقات فوتبال به صورت مستقیم در ورزشگاه‌ها و غیر مستقیم( با پخش مستقیم) در رسانه‌ی ملی، با این هزینه‌ها‌ی سرسام‌آور، چه فایده‌ای دارد؟! یا دیدن برنامه‌های سرگرمی، مانند: دور همی، خندوانه و ...، با آن همه هزینه‌های سنگین، به جز خواننده‌شناسی و هنرپیشه شناسی، چه فایده‌ای دارد؟! یا همین‌طور دیدن فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی سبُک، و کره‌ای مسخره، یا هالیوودی و بالیوودی که واقعاً اهانت به شعور مردم است، چه فایده‌ای دارد؟!

● امروزه در سرتاسر جهان، "تاریخ" بسیار مهم و حتی مهم‌تر از "فلسفه و منطق" شناخته شده است، چنان که شاهدیم در بسیاری از کشورهای اروپایی (مانند فرانسه)، ضمن سرمایه‌گذاری گسترده در مقوله‌ی تاریخ، رشته‌ی تحصیلی "منطق" را از دانشگاه‌ها حذف کرده‌اند! در حالی که تاریخ اطلاعاتی از گذشته می‌دهد، اما "منطق"، مهندسی چگونگی درست فکر کردن را می‌آموزد.

● امروزه ابر قدرت‌ها (امریکا و انگلیس)، نه تنها حفظ و انتقال تاریخ، بلکه تحریف تاریخ( حتی تاریخ کشور خودشان) را یکی از ضروریات سیاسی و فرهنگی، برای تحقق نظام سلطه قلمداد می‌کنند، تاریخ کشورهای دیگر را نیز تحریف می‌کنند و حتی برای اقوام بی‌تاریخ، با هزینه‌های کلانی که به خودشان تحمیل می‌کنند، تاریخ می‌سازند! و جالب آن که بدانید، برای توجیه این خیانت به بشریت، تحت عنوان «پست مدرنیسم»، فلسفه می‌بافند که «ما مجبور نیستیم تاریخ گذشته را آن طور که بوده بپذیریم، بلکه می‌توانیم آن را چنان که دوست داریم، ببافیم و به تصور و تصویر درآوریم»!

● امروزه در جهان، هنوز فیلم سینمایی برای جنگ‌های اول و دوم جهانی می‌سازند، فیلم سینمایی برای حمله امریکا به ویتنام می‌سازند و حتی فیلم سینمایی درباره‌ی تاریخ گذشته و حال ایران می‌سازند و هر دروغی را که می‌خواهند، با تهییج احساسات، به اذهان عمومی جهانیان القا می‌کنند!

● امروزه در جهان، در تمامی مناطق جنگی، حتی بناهای تخریب شده در زمان جنگ و نیز اسناد و ابزار جنگی تاریخی خود را حفظ می‌کنند، در معرض تماشای همگان قرار می‌دهند و تورهای مسافرتی عمومی و تخصصی راه می‌اندازند.

*** چرا نوبت به جمهوری اسلامی ایران و جنگی که معاصر بوده و هنوز نیم‌قرن نیز از پایان آن نگذشته است می‌رسد، می‌گویند: «این بازدیدها چه فایده‌ای دارد»؟! آیا حتی از بازگویی و انتقال مصیبت‌های تحمیلی و ذکر رشادت‌های این ملت نیز باید محروم باشیم؟! یعنی اختناق مدرن تا این حد؟!

● رژیم بعثی صدام در عراق، در این تجاوز نظامی، از سوی تمامی قدرت‌های جهانی و در مجموع حدود شصت کشور حمایت شد، در واقع یک جهانی بود علیه ایران.

میگ‌ها و سوخوف‌های شوروی (سابق)، آواکس‌های امریکایی، موشک‌های کروز فرانسوی، تانک‌های چیفتن انگلیسی، ناوهای ایتالیایی، بمب‌های شیمایی آلمانی، سلاح‌های سبک اسرائیلی، فرمانده‌هان نظامی مصری، پول‌های عربی و بالاخره رسانه‌های کلان و زنجیره‌ای صهیونیستی در سرتاسر جهان، و حتی سازمان‌های بین‌المللی و ...، همه در جبهه‌ی صدام حضور مستقیم یافتند!

● آیا به نسل فعلی خود نشان ندهیم که مدعیان دموکراسی، لیبرالیسم، حقوق بشر و ... با این پیشرفت علم و تکنولوژی، با این کشور و این ملت چه کردند، و نوجوانان، جوانان و مردم ایران، که نیرو، سلاح و حتی لباس و خوراک مناسبی هم نداشتند، با چه اخلاص، هوش، تدبر، برنامه‌ریزی و رشادت و ایثار، چگونه تمامی این قدرت‌ها را شکست دادند؟!

● در همان ابتدای جنگ علیه کشوری که از یک سو تازه انقلاب کرده و نوپا بود، هنوز از ارتش و نیروهای منظم و نامنظم برای جنگ‌های منظم و نامنظم برخوردار نبود و از سویی دیگر جنگ‌ها و ترورهای داخلی و تحریم خارجی نیز بر آن تحمیل شده بود، ظرف یک ماه، شهرهای نفت‌شهر، قصرشیرین، مهران، سومار، فکه، بستان، خرمشهر، هویزه، موسیان، نوسود و بیش از ۳۰۰۰ روستا را به تصرف بیگانه درآمد و دیری نگذشت که بخش عظیمی از سرزمین‌های غرب و جنوب کشور (به ویژه خوزستان) – شاید نزدیک به 20 هزار کیلومتر مربع از خاک کشور -، به تصرف نظامی بیگانگان درآمد تا هدف دیرینه‌ی تجزیه‌ی سرزمین ایران، محقق گردد!

● این جنگ را طولانی‌ترین جنگ قرن خواندند و بی‌تردید اگر ایران در این جنگ، حتی با از دست یک دهم اراضی اشغال شده، شکست می‌خورد، حمله‌ی قریب الوقوع دیگری در شرق و شمال کشور تحمیل می‌شد، تا هدف تقسیم ایران به پنج کشور، بسیار زودتر از موعد محقق گردد.

● از پایان این جنگ تحمیلی (1367)، فقط سی سال گذشته است. هنوز بیشتر رزمندگان جوان این مرز و بوم، زنده هستند، حتی پدران، مادران و همسران شهدای ما زنده هستند، چه رسد به فرزندان آنها – هنوز جانبازان با معلولیت‌ها، مسمومیت‌ها و جراحات و صدمات وارده، زنده هستند، برخی از آنان سی‌سال درد و شکنجه را روی تخت یا ویلچر تحمل کرده‌اند، برخی دیگر از این صدمات و جراحات، مدت‌ها بعد به شهادت رسیدند ... و هنوز بسیاری از شهرها، روستا و مناطق تخریب شده، آباد نشده‌اند و صدها هزار خانواده‌ی آواره شده، دیگر نتوانستند به زندگی خود و خانواده، سر و سامانی دهند!

● حال می‌پرسند: بازدید نسل جدید( فرزندان همان پدران و مادران)، از مناطق جنگی و اطلاع و آگاهی آنان از تاریخ معاصر کشور و ملت‌شان، چه فایده‌ای دارد؟! آیا کسی می‌تواند فوایدش را بر شمارد؟!

نکته:

از نظر دشمنان خارجی و دست نشاندگان داخلی و نیز سربازان پیاده نظام آنها در عرصه‌های جنگ نرم (ضد تبلیغ)، هیچ کاری که اندکی به معلومات، اطلاعات و آگاهی‌های مفید بیانجامد و به اذهان عمومی، به غیر از دانش و آگاهی، بینش و بصیرت نیز ببخشد و انگیزه‌ها و عزم‌ها مفید ایجاد نماید، هیچ فایده‌ای ندارد و قابل توجه آن که تنها میزان محک و سنجش فایده برای آنان نیز فقط «پول و هزینه» است، چرا که هیچ محک و حرف دیگری ندارند. به جز «هزینه»، چه بگویند؟!

● می‌گویند: زیارت، دعاهای جمعی در شهرها، شهرستان‌ها و روستاها، بازسازی حرم‌های تخریب شده در بمب‌گذاری‌ها، بازدید از مناطق جنگی و ... هزینه دارد، پس فایده ندارد! و این در حالیست که هزینه‌هایی که برای ضد تبلیغ علیه اسلام، مسلمانان، ایران و ایرانی‌های با غیرت و انقلابی می‌کنند، و نیز هزینه‌های که در میدان وسیع جنگ فرهنگی، جنگ روانی، جنگ تبلیغاتی و ... برای ایجاد انحراف و اعوجاج در فرهنگ و اخلاق مردم می‌کنند، به مراتب بیشتر از تمامی این هزینه‌ها می‌باشد.

روایت‌گران:

آدمی، با روایت‌گری آگاه شده و پیش می‌رود، و یا مرتجع شده و به عقب باز می‌گردد. نه دیدن تخت جمشید یا برج ایفل بدون روایت‌گری فایده‌ای دارد و نه دیدن مناطق جنگی در ایران و یا سرتاسر جهان.

هر چه آگاهی مفید، دانش و بینش‌افزا در زندگی فردی و اجتماعی وجود می‌یابد، از روایت‌گریِ درست، صحیح و البته جذاب حاصل می‌شود، و هر چه ارتجاع و انحراف وجود دارد نیز از روایت‌گری‌های دروغ و فریب‌کارانه می‌باشد.

اخبار، روایت‌گری است، چنان که گزارش نیز روایت‌گری است، چنان که عرصه هنر (شعر، نقاشی، فیلم، سریال، تأتر و ...) همه روایت‌گری هستند.

تمامی علوم، از تاریخ و فلسفه گرفته تا حتی علوم تجربی، با روایت‌گری گذشتگان منتقل شده و پیشرفت می‌کنند، چنان که فرهنگ و حتی دین الهی نیز با روایت‌گری معرفی و تبلیغ می‌شوند.

پس چرا نوبت به ایران و "روایت جنگ" به اشکال گوناگون که می‌رسد، می‌گویند: «با این روایت‌گران؟!»، چنان که به روایت‌گران کربلا و فاجعه‌ی عاشورا نیز می‌تازند!

احساسات:

هر روایت، بازگویی، خبر و گزارشی، در هر قالبی و به هر طریقی، چه درست و چه غلط، نوعی واکنش احساسی ایجاد می‌نماید، حتی اگر خبر از چگونگی آب و هوا باشد و یا طنز و جوک و حتی حرف‌های بیهوده و مفت باشد.

بنابراین، خبر و روایت‌گری درست، صحیح، جامع، صادقانه و هنرمندانه، ضمن تهییج احساسات -که نخستین درک انسان از عالم بیرون می‌باشد - سبب فعالیت عقل (تفکر و تدبر)، بصیرت (فهم عمیق قلب) و عواطف انسانی نیز می‌گردد؛ چنان که کتمان (سانسور)، کفر (پوشاندن حقایق)، شرک (کثرت اهداف دنیوی)، دروغ و افترا (اخبار، گزارشات و روایت‌گری غلط) و منافقانه، هجو و اباطیل، فقط همان احساسات را با تعطیل عقل، قلب و عاطفه، در جهت منافع دشمنان تهییج می‌کنند!

حالا در میان انبوه جمعیت بازدید کننده، عواطف یکی آنقدر تهییج شد که گریه کرد، و آن قدر گریه کرد که از حال رفت! خب باید چه کرد؟! تاریخ، اطلاع‌رسانی، آگاهی وبصیرت بخشی، تعقل، تفکر، فهم، ایجاد انگیزه و عزم را تعطیل کرد، تا مبادا باز هم کسی گریه کند؟!

خاطره:

این روش سانسور و تعطیل، اختصاصی به ایران، جنگ، تاریخ اسلام و انقلاب ندارد، در تمامی دنیا به همین تاکتیک عمل می‌شود.

دوستی(خارجی) در یکی از کشورهای اروپایی، یک شبکه‌ی تلویزیونی آزاد داشت، و در بهبه‌ی حملات وحشیانه‌ی صرب‌ها به مسلمانان بوسنی، که (مانند داعش) سرها می‌بریدند، تجاوزها می‌کردند، شکم زنان باردار را پاره کرده و جنین آنها را یا سربریده یا حتی به آتش می‌کشیدند و غرب سکوت اختیار کرده بود، صحنه‌هایی از شهرهای تخریب شده و یا اجساد به زمین افتاده را نشان می‌داد.

بدیهی است که با توجه به شعار "دموکراسی" و نیز آزادی نشر خبر صحیح و مسند، جلوگیری از انتشار این اخبار، مستلزم برخورداری از توجیهی قانونی و مردم پسند بود، لذا کتباً به او اخطار دادند که «نظر به تهییج احساسات نوجوانان و جوانان، و ناراحت شدن اذهان عمومی از دیدن این صحنه‌ها، طبق ماده فلان، باید خودداری کنید، وگرنه شبکه شما طبق ماده فلان تعطیل و جواز آن لغو می‌گردد»!

● پس، همین گزاره که «ای وای! یکی آنقدر گریه کرد که بیهوش شد»، خودش تهییج احساسات سطحی اذهان عمومی، در جهت سانسور، کتمان، کفر و باطل می‌باشد؛ وگرنه دشمنان و ظالمان، هیچ گاه نگران گریه‌های مردم مظلوم از ظلم آنها نبوده و نیستند. مخالفت با گریه در عزای اهل بیت علیهم السلام نیز به خاطر همین آثار مفیدش می‌باشد؛ چنان که با شادی، خنده، امید و نشاطی که متصل به آنان باشد نیز مخالفند و مستکبرانه بر آن می‌تازند!

سوال 7: برخی جوانان به شدت طرفدار جدایی دین از سیاست هستند و اداره ی کشور را بر اساس تصمیمات جمعی فارغ از دیدگاه دینی مناسب تر می‌دانند. حد اقل این کار این است که در صورت خرابکاری سیاسی، این خرابکاری‌ها به پای دین نوشته نمی‌شود و چماقی بر سر دین و دینداران نمی‌شود... . این را هم بگویم که جدایی دین از سیاست به معنی انزوای دین نیست چرا که در رژیم سابق دین از سیاست جدا بود در حالیکه دینداران ما بسیار مقید‌تر نسبت به الان بودند و یا بسیاری از کشورهای جهان که دینداران آن از تقید بالایی برخوردار هستند.

پاسخ:

دین و سیاست، تیم فوتبال و یا مُد لباس نیست که طرفداری کم یا زیاد، در حقیقت یا ماهیت آن تأثیری بگذارد؛ لذا هیچ تفاوتی ندارد که جوانان، بزرگ‌ترها، روشنفکران، عوام و ...، با چه شدت و ضعفی طرفدار یا مخالف آن می‌باشند.

در نظام عالم مادی (جهان)، بسیار فرق دارد که مردمانی در دیاری، طرفدار فرهنگ بومی باشند، یا وارداتی – طرفدار خوراک بومی باشند و یا فست فوت – طرفدار خانه‌های یک طبقه باشند و یا آپارتمان و برج و ...؛ اما هیچ تفاوتی ندارد که طرفدار خورشید باشند و یا ماه – طرفدار شب باشند و یا روز – طرفدار سرما باشند و یا گرما.

● وحدت "دین با سیاست" (هر دینی و هر سیاستی) نیز چنین است؛ دین و سیاست، هر دو یک حقیقت هستند و قابل تجزیه و تفکیک نمی‌باشند، حال خواه عده‌ای طرفدار وحدت آنها باشند و یا عده‌ای طرفدار جدایی آنها.

انزوا – هم چنین دقت شود که انزوای یک دین نیز با شعار‌های تبلیغاتی دروغین، از بین نمی‌رود؛ بلکه دین(هر دینی)، وقتی تجزیه شد؛ وقتی به یک عرصه (مثلاً عبادات شخصی یا مناسک جمعی) محدود شد، حتماً دچار انزوا می‌گردد. ممکن است که جمعیتی چند صد میلیونی، یا حتی میلیاردی، اسم یک دینی (اسلام، مسیحیت،بودایی، هندو و ...) را روی خود بگذارند، اما واقع این است که آن دین به انزوا رفته است، چرا که مردمش در خرافه پیرو آن هستند و در عمل پیرو فرهنگ‌ها و ادیان دیگر.

دین - "دین"، فقط اسلام یا مسیحیت و ادیان هندویی و بودایی نمی‌باشد، بلکه هر گونه "جهان‌بینی" و "ایدئولوژی"؛ یا بایدها و نبایدها، قوانین، حقوق و احکام منطبق بر آن جهان‌بینی، یک نوع دین است. خواه اسلام باشد، یا لیبرالیسم، مارکسیسم، لائیسم، هگلیسم، ماکیاولیسم، پست مدرنیسم ... و یا هر نوع "ایسم" دیگری.

پس، همگان دین دارند، حتی کفار؛ چنان که در کلام وحی فرمود که به کفار بگو: « لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ / الکافرون»؛ یعنی بگو: «دین شما برای خودتان و دین من برای خودم». بنابراین، همگان دین دارند و کسی را گریزی از نوعی دین نیست، چه حق باشد و چه باطل.

سیاست – "سیاست" یعنی چگونگی موضع‌گیری و تدبیر در هر امری برای رسیدن به هدف؛ حال خواه امور شخصی باشد، یا حکومتی و چگونگی اداره‌ی یک جامعه.

در گذشته مباحث اخلاقی نیز تحت عنوان "سیاسات" طرح و تدریس می‌شد، چرا که اخلاق نیز همان "موضع‌گیری" و در سیاست چگونگی تدبیر برای اجرای مواضع نیز اضافه می‌شود.

بنابر این، همگان چه بخواهند و چه نخواهند، سیاسی هستند و نوعی سیاست دارند؛ چنان که در امور حکومتی و اجرایی نیز چاره‌ای از سیاست ندارند و هر موضعی که بگیرند، خودش نوعی سیاست است.

موافقت، سیاست است – مخالفت، سیاست است – حمایت، سیاست است – دشمنی، سیاست است – پیوستن سیاست است – بریدن سیاست است - فریاد، سیاست است و سکوت نیز سیاست است.

«یک به اصطلاح روشنفکری، در مجلسی گفت: «من از سیاست خوشم نمی‌آید و ابداً وارد مباحث سیاسی نمی‌شوم»! گفتم: این هم خودش نوعی سیاست است».

فریب نخوریم:

بنابراین، نباید اجازه دهیم که ما را با شعارهای دروغ و واقع نشدنی فریب دهند، که آن هم خودش نوعی سیاست است!

همگان، نوعی دین دارند و همگان سیاستی منطق با همان دین‌شان دارند؛ پس سیاست همگان عین دیانت آنهاست و دیانت همگان، عین سیاست (موضع‌گیری) آنهاست. اگر چه دیانت و سیاست‌شان، با اسم آن دینی که بر خود گذاشته و حمل می‌کنند، مغایرت داشته باشد. مانند مدعیان دموکراسی، که خود دیکتاتورترین‌ها هستند، و یا مدعیان "خدمت به حرمین مکه و مدینه"، که خود خائن‌ترین‌ها، بدمست و جنایتکار هستند. پس از عمری وارد عرصه‌ی سیاست منطقه‌ای شدند و جز مسلمان کشی کاری نکردند.

دین جدای از سیاست؟

دین (هر دینی)، اگر سیاست حکومتی، اجرایی، اجتماعی، قضایی، اقتصادی، فرهنگی، داخلی، خارجی و ... نداشته باشد، چه دارد؟! فقط «غسل و طهارت و احیاناً یک سری آداب و الفاظ شخصی»؟! آیا این دین است؟

به عنوان مثال، اسلام را مطرح کنیم که "دین حق، کامل و جامع" می‌باشد؛ آیا انتظار می‌رود که بفرماید: روزی پنج وعده خم و راست شوید و یک الفاظی را نیز بگویید، سپس هیچ کاری نداشته باشید که چه نظامی بر شما مستولی شده‌ است؛ تحت ولایت الهی هستید، یا ولایت طاغوت؟! – یا هیچ توجه نداشته باشید که آیا زیر چکمه‌های نظام سلطه لِه می‌شوید و یا خیر؟! آیا تسلیم امر خدا شده‌اید و یا همچون بندگان دون، مطیع اوامر ملوکانه‌ی آنها شده‌اید؟! اگر سرمایه‌های شما را به یغما بردند، سکوت کنید – اگر نوامیس مادی و معنوی شما را چپاول کردند، دم بر نیاورید – اگر سمت راست صورت شما سیلی زدند، سمت چپ را بیاورید تا یکی هم این طرف بزنند – رو به قبله بایستید و روزی ده بار «ایاک نعبد» بگویید، اما در تمامی شئون زندگی فردی و اجتماعی خودتان، بنده و مطیع ولایت طاغوت زمان باشید و ...؛ - و یا یک صلیب از گردن خودتان گرفته تا سگ‌تان آویز کنید، اما بندگی طواغیت و هوای نفس خودتان را بکنید و بگویید ما مسیحی هستیم؟! آیا این دین است؟

سیاست جدای از دین؟

سیاست جدای از دین (هر دینی)، مبتنی بر چیست؟! در پاسخ به دروغ و جهت توجیه و فریب می‌گویند: «آرای مردم»! خب آرای مردم مبتنی بر چه و کدام قواعد می‌باشد؟! چه امری "حق" است؟ چه "امری" باطل است؟ ارزش کدام است و ضد ارزش کدام؟ باید و نبایدها را چه کسی تعیین می‌کند؟! اکثریت؟! آیا اگر اکثریتی رأی بر ظلم، جنایت و چپاول اقلیتی دادند، حق است؟!

آن چه شما حق و ارزش می‌دانید و بر اساس آن حقوق تعریف شده‌ای دارید و با تمامی ساز و کارها به دنبال تحقق آن هستید، در جامعه‌ی دیگری باطل شمرده می‌شود و بالعکس.

● در یک حکومت و جامعه‌ای مانند امریکا، امریکایی اگر از نژاد "سفید اروپایی" برتر است، حتی رنگین‌پوستان هموطن خودشان نیز حق مطالبه‌ی هم سطحی با آنان را نباید داشته باشند – امریکا به خودش حق استیلای جهانی می‌دهد – به دلخواه خودش معاهده امضا می‌کند – به دلخواه خود آن معاهده را ملغی می‌کند – به هر کجا که دلش بخواهد حمله نظامی می‌کند – گروه‌های تروریستی را جهت گسترش "جنگ نیابتی" در تمامی کشورهای هدف به راه می‌اندازد – به رغم روزانه ده‌ها ترور داخلی در مدارس و دانشگاه‌ها و باشگاه‌های ورزشی و ... در کشور خودش، اجازه‌ی حمل سلاح می‌دهد – لواط را به صورت قانونی جایز می‌شمارد – هر مخالف خود در سرتاسر جهان و از هر دین و ملیتی را تروریست قلمداد می‌کند و به خود حق بازداشت یا حتی ترور او را می‌دهد و ...!

دین امریکایی همین است و سیاستش نیز عین دیانت اوست، حال ما چه کنیم؟ بگوییم: رأی اکثریت مردم؟! خب اکثریت مردم آنجا همین دین و سیاست را پذیرفته‌اند!

● در یک حکومت و جامعه‌ای مانند ایران اسلامی و عزیز ما: ذلت ننگ است – پذیرش ولایت طواغیت، کفر و شرک است – نادانی و حماقت، جرم است – هر نوع جنایت و چپاول اموال مردمان، گناه کبیره است – فسق و فجور و فحشا، مخاطره‌ی جدی سلامت و امنیت شخص و جامعه قلمداد می‌گردد و باید با آن مقابله نمود – دفاع از حق، واجب است – مقابله با جهل و ظلم، واجب است و ...؛ این هم دین، سیاست و رأی مردم می‌باشد.

● حال ما تسلیم آنها شویم، یا آنها تسلیم ما شوند و یا به دروغ بگوییم: هر کدام راه خودشان را بروند؟

خب، در عمل چه کنیم؟ در تعاملات و ارتباطات چه کنیم؟ اگر اهداف مغایر و حتی متضاد بود چه کنیم؟ اگر روش‌ها خلاف یک دیگر بود چه کنیم؟ اگر به کشور ما حمله کردند – اگر به فرهنگ ما هجمه آوردند – اگر قصد به یغما بردن سرمایه‌های مادی و معنوی ما را داشتند، چه کنیم؟! بگوییم: هر چه شما می‌گویید: چشم؟! یا بگوییم: رأی اکثریت؟! خب اکثریت ملت چین، از همه بیشتر است. اکثریت امریکایی‌ها نیز بیشتر از ایرانی‌هاست!

چماق بر سر دین اسلام:

نه تنها چماق، یا شمشیر و نیزه، بلکه پیچیده‌ترین سلاح‌های جهان "اسلام و مسلمین" را هدف گرفته‌اند، حال خواه مسلمانان دین و سیاست را یکی بدانند، و یا در تخیل و تصور باطل خود گمان کنند که امکان جداسازی آنها، ممکن است!

این به اصطلاح چماق، ممکن است که در عمل بر سر مسلمانان فرود آید، ولی یقین بدانید که هیچ گاه بر "اسلام" فرود نمی‌آید.

چه در جنگ سخت و چه در جنگ نرم، حملات گسترده و پیچیده‌ای که از ابتدای آغاز بعثت رسول خدا صلوات الله علیه و آله تا کنون، علیه اسلام ناب شده قابل شمارش و یا مقایسه با سایر ادیان و مکاتب و ملیت‌ها نمی‌باشد؛ در حذف فیزیکی، حتی یازده امام معصوم علیهم السلام را ترور کردند و میلیون‌ها مسلمان را کشته‌اند – در جنگ فیزیکی، سرزمین‌ها را به اشغال خود درآوردند – در جنگ‌های نرم اقتصادی، تمامی سرمایه‌ها را به تملک خود درآورده و به تاراج بردند – با این ثروت‌های نامشروع، کشورهای خود را آباد کرده و مسلمانان را در فقر نگه داشتند و گفتند: «ما پیشرفته شدیم و شما عقب مانده»! – در جنگ نرم، ضمن ضد تبلیغ علیه اسلام ناب، صدها مذهب و فرقه به نام اسلام درست کردند و دست آخر نیز وهابیت انگلیسی را بر مکه و مدینه مسلط کردند و گروهک‌های تروریستی چون طالبان، القاعده، داعش، النصره و ... را آوردند و گفتند: "اسلام همین است"، تا اسلام هراسی را گسترش دهند!

اما چه شد؟ هم اسلام ناب به قوت خود باقیست – هم جمهوری اسلامی به قوت خود باقیست – هم سالانه هزاران نفر در اروپا و امریکا به اسلام می‌گروند و هم کفر جهانی و نظام سلطه، هر روز رسواتر و منفورتر از دیروز می‌شود.

پس اجازه ندهیم که ما را به بهانه‌ی منزه نگه‌داشتن دین، از دین جدا کنند – آن دینی که در تمامی عرصه‌های زندگی و شئون فردی و اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، امنیتی و نظامی و ...، چارچوبی منطقی و عقلی نداشته باشد – یا اصلاً سکوت کرده باشد و امت را رها نموده باشد – یا عرصه را برای تسلیم و ذلت مردمش مساعد نموده باشد که دین نیست؛ بلکه یک نوع بازی برای خودفریبی دینداران، و ابزاری برای تخدیر و انحراف اذهان عمومی، تعطیل عقلانیت و حجاب قلوب و در نهایت سلاحی برای استعمار و استثمار فرعونی می‌باشد.

سوال 8: چرا به جای خرج برای امام حسین(ع) به فقرا کمک نمی کنند؟

پاسخ:

بیشتر کمک هایی که به فقرا و نیازمندان می شود در همین مساجد، هیئت ها و مجالس است، سوال ما؛ چرا دشمن فقط به خرج های مجالس امام حسین(ع) شبهه وارد می کند؟

الف) امر خیر، یکی و دو تا و هزار تا نیست. لذا هر امر نیکو و خیری، در جای خودش خوب و گاه لازم است. رسیدگی به فقرا، نیازمندان و مستضعفین، به ویژه اگر در میان خویشاوندان یا نزدیکان و همسایگان باشند، نه تنها امری بسیار نیکو، بلکه لازم و ضروری است و اگر کسی عمداً اهمال کند، مورد مؤاخذه نیز قرار می‌گیرد. بر پایی شعائر اسلامی، حفظ آنها، تبلیغات و …، به ویژه در مباحث و مسائلی که در آگاهی و بیداری مردم و جهت دادن به اذهان عمومی نقش‌آفرین است نیز امری بسیار نیکو و البته لازم و ضروری است و اهمال در آن نیز مورد سؤال خواهد بود.

ب) هیچ لزومی به «قیاس» یا قرار دادن «این به جای آن» وجود ندارد. شما از یک سو می‌توانید بگویید: «این فرد گرسنه است، پس من چرا به حسینه کمک کنم، بلکه برای او نان و گوشت می‌خرم» – از سوی دیگر می‌توانید بگویید: البته عقل، قلب، روح و اعتقادات مردم، به مراتب مهم‌تر و حیاتی‌تر از معده‌ی آنهاست؛ مضاف بر این که با برپایی حسینه‌ها و مساجد، دین احیا می‌گردد و کمک‌های مالی به نیازمندان نیز به صورت مستمر و بیشتر صورت می‌پذیرد.

ج) پس، هر کس هر دلیلی برای توجیه کار خود می‌تواند بیاورد و این که گفته می‌شود به جای حسینه، مسجد، زیارت و عزاداری به فقرا و گرسنگان و … کمک کنیم، ظاهرش قشنگ است، اما باطنش به خاطر اولاً دور کردن مردم از تفکرات و گرایشات اعتقادی و سرمایه‌های معنوی و ارتباط با اهل عصمت و اولیاء الله است و ثانیاً به خاطر مادی کردن فکر و قلب مردم است. و گرنه فرد مؤمن از هیچ کدام باز نمی‌ماند. هم به نیازمند کمک می‌کند، هم به مسجد و هیئت و هم زیارت می‌رود و همه نیز خیر و صواب است و ثواب دارد.

اما این که ثواب (پاداش) کدام بیشتر است؟(کمک به فقرا یا حسینیه زدن و…)

باید دقت کنیم که برای خدا چرتکه نیاندازیم، محاسبه حق‌تعالی عددی، ریالی، کیلویی و متری نیست و بسیار دقیق و عادلانه است و به قول معصوم علیه‌السلام: «خداوند متعال راجع به بهشت‌اش گول نمی‌خورد». لذا نزد خداوند متعال آن عملی(از واجب یا مستحب)، نیکوتر و مأجورتر است که با اخلاص بیشتری انجام پذیرد. خواه کمک به مستمند باشد و خواه زیارت یا عزاداری یا کمک به ساخت مسجد و مدرسه و بیمارستان.

ضربه شمشیر امیرالمؤمنین امام علی علیه‌السلام، به خاطر شدت اخلاصش وزین‌تر و والاتر از عبادات انسان‌ها و ملائک گردید و نه به خاطر طول شمشیر و یا شدت ضربه.

از این رو خداوند متعال در کلام وحی تصریح می‌نماید که از این قربانی‌های شما، گوشت و خونش به من نمی‌رسد، بلکه اخلاص و تقوای شما ملاک محاسبه است:

«لَن یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَکِن یَنَالُهُ التَّقْوَى مِنکُمْ کَذَلِکَ سَخَّرَهَا لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاکُمْ وَبَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ» (الحجّ، ۳۷).

ترجمه: هرگز(نه) گوشت‌هاى آنها و نه خون‌هایشان به خدا نخواهد رسید ولى(این) تقواى شماست که به او مى‏رسد این گونه (خداوند) آنها را براى شما رام کرد تا خدا را به پاس آنکه شما را هدایت نموده به بزرگى یاد کنید و نیکوکاران را مژده ده.

پس، اصلاً ذهن خود را درگیر این «این بهتر است یا آن»، یا «این به جای آن» ننمایید و سعی کنید با اخلاص و بصیرت، از هر صوابی (کار خیری) بهره‌ای ببرید.

سوال9: دلیل عقب ماندگی جوامع اسلامی در علم صنعت نسبت به کشورهای غربی چیست؟ آیا «دین» مانع پیشرفت بوده؟

پاسخ:

برای روشن‌ شدن موضوع، ابتدا باید نگاه و برداشت از واژه‌ی «دین» که ابزار ضد تبلیغ دشمنان دین الهی گردیده است، تصحیح شود.

دین، یعنی آیین و روش و برنامه‌ی زندگی در تمامی شئون آن که به تناسب هدف نهایی [مقصد] تعریف و تبیین می‌گردد. لذا «دین» الزاماً اسلام یا مسیحیت نیست، بلکه هر مکتبی یا هر نوع ایدئولوژی که مبتی بر نوعی جهان‌بینی است، دین نامیده می‌شود. از ادیان الهی گرفته تا بودائیسم، مارکسیسم، کاپیتالیسم، لیبرالیسم، فمینسم و ... . از این روست که در جهان هیچ انسان یا جامعه‌ی بی‌دینی وجود ندارد، منتهی ادیان آنها با یک دیگر متفاوت است.

با توجه به نکته‌ی مهم فوق، توجه به نکات ذیل می‌تواند پاسخ سؤال را تبیین نماید:

الف) آیا علت رشد علمی و صنعتی کشورهای پیشرفته در این زمینه، دین یا مکتب آنها بوده است؟ آیا «ایسم»‌های گوناگون – به ویژه مکاتبی که در دو قرن اخیر ظهور یافته‌اند – هیچ نقشی در پیشرفت علمی یا صنعتی جهان غرب یا خاوردور داشته‌اند؟! ظاهراً دین آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها مسیحی است و مدعی بی‌دینی نیز هستند، اما دین ژاپنی‌ها و چینی‌ها غالباً بودائیسم یا هندوئیسم است و هیچ ادعای بی‌دینی نیز ندارند، اما هر دو در علم تجربی و صنعت پیشرفته هستند.

اگر به اصطلاح بی‌دینی «علت» و «رشد علمی و صنعت» معلول آن باشد، باید همه جا یک نتیجه دهد. آیا تمامی ملت‌های بی‌دین از رشد عملی و صنعتی برخوردار می‌باشند؟

ب) آیا جهان اسلام که در علم و صنعت دچار عقب‌ماندگی شده‌ است، دیندار بوده و دین اسلام آنها را از توجه به علم و صنعت بازداشته است، یا فقط اسم «اسلام» را به یدک می‌کشیدند؟! آیا به کسب معارف اسلامی در تمامی شئون همت گمارده بودند؟ با به خرافه‌ها سرگرم و درگیر قومیت‌گرایی و اختلافات مذهبی و تشنه‌ی تقلید از غرب بوده‌اند؟

ج) نه تنها قرآن کریم، احادیث، روایات و آموزه‌های اسلامی سراسر علم (اعم از علوم تجربی یا علوم غیر تجربی) است، بلکه تجربه‌ی تاریخی تثبیت کرده است که هر گاه ملت مسلمانی واقعاً به دین گرایش داشته‌اند و به آموزهای دین اسلام بیشتر توجه نموده و تقید نشان داده‌اند، به لحاظ علم تجربی و صنعت نیز پیشرفت چشم‌گیری داشته‌اند. چنان چه در تاریخ معاصر نیز شاهدیم (و حتی برای دشمنان نیز قابل تکذیب یا کتمان نیست) که ملت ایران پس از کنار گذاشتن دوره‌های نخوت و غربزدگی و روی‌آوردن نظری و عملی به اسلام ناب، از پیشرفت‌های خیره‌ کننده‌ی علمی و صنعتی نیز برخوردار شده‌اند، تا آنجا که در همین مدت کوتاه و به رغم فشارهای نظامی، سیاسی، اقتصادی و تهاجمات فرهنگی و تبلیغاتی و محاصره‌های و محدودیت‌های شدید ارتباطی و تجارتی، در بسیاری از علوم و صنایع در بین 5 کشور، 8 کشور و یا 10 کشور دنیا قرار گرفتند.

د) انسان (جامعه) به هر مقوله‌ای توجه کند، در همان راستا تلاش کرده و در آن از تبحر برخوردار می‌گردد. در آن دورانی که غربی‌ها و برخی از ملل خاور دور به دنیا، حیات دنیوی، ابزارشناسی و ... توجه کردند، ملل کشورهای اسلامی که نام «اسلام» را بر دوش می‌کشیدند، نه به دین توجه کردند و نه به علم تجربی و صنعت – نه به دنیای خود توجه کردند و نه به آخرت. به همین علت آنها در صنعت رشد کردند و اینها عقب افتادند.

بدیهی است جامعه‌ای که از یک سو در پی تحصیل و کار و تلاش نباشد و از سوی دیگر قرآن و کتاب آسمانی‌اش فقط بر سر سفره‌ی عقد یا بر سر قبر کاربرد داشته باشد، هیچ پیشرفتی نخواهد کرد.

ملاحظه:

حکومت‌ها و نظام‌های سیاسی نه تنها نقش مهم، بلکه بیشترین تأثیر را در پیشرفت و یا عقب‌افتادگی ملت و کشور خود دارند. بدیهی است که وقتی اداره‌ی یک جامعه‌ی مسلمان( مثل ایران، سعودی، مصر، اردن، ترکیه و ...) به دست سلسله‌هایی چون قاجار، پهلوی، بعث، آل سعود، ملک فلان و ملک فلان بیافتد و خودفروختگانی چون: احمد شاه، رضا شاه، محمدرضا شاه، آتاتورک، دمیرل، چیللر، اوزال، فهد، ملک عبدالله، ملک حسین اردنی، ملک حسن مراکشی، علی عبدالله صالح یمنی، انور سادات و حسنی مبارک مصری و ... بیافتد و آنها همه جیره خوار امریکا، انگلیس، روسیه و اسرائیل باشند، هیچ رشد و پیشرفتی برای ملت‌ها و کشورهایشان نیز متصور نخواهد بود.

بدیهی است که طاغوت،‌ انسان و جامعه را از « نور» به سوی «ظلمت» هدایت می‌کند« وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات».

_ سیاسی

سوال10: وقتی می‌گویند: ولایت فقیه در طول ولایت الله و رسول‌الله است، انتظار مردم جامعه‌ای در حد جامعه‌ی رسول الله (ص) است. حال آیا چنین است و ولی فقیه مسئول این کاستی‌ها و ضعف‌های اجرایی نیست؟

پاسخ:

ابتدا خود و ذهنمان را عادت دهیم که برای بیان یک منظور( مثل انتقاد، مخالفت یا حتی تخطئه)، خلط مبحث نکنیم. چون در این صورت ابتدا ذهن خود و سپس سایرین را دچار اعوجاج کرده و مانع از فهم حقیقت یک مطلب می‌شویم.

این که ولایت فقیه در طول ولایت الله، رسول (ص) و معصوم است، یک مبحث نظری است و اگر عملی شد، محقق می‌گردد. مبحث «هست»ها با مبحث «بایدها و نباید‌ها» متفاوت است. این که عالم همه در محضر حق تعالی هست، و بازگشت به سوی اوست و ایمان ناجی انسان هست، دلیل نمی‌شود که همه‌ی انسان‌های این عالم نیز به او مؤمن باشند.

به عنوان مثال: اگر بیان شد که «نماز معراج مؤمن است»، آیا انتظار می‌رود که همه‌ی نمازگزاران معراجی باشند و حیات در دنیا مثل حیات در عرش الهی باشد؟ یا اگر بیان شد «نماز انسان را از فحشا و منکر باز می‌دارد»، انتظار می‌رود در جامعه‌ی نمازگزار ما دیگر هیچ فساد و فحشایی رخ ندهد؟

البته که انتظار نهایی آن است که چنین باشد، اما اگر نشد، نتیجه می‌گیریم که پس: نمازی که ما اقامه می‌کنیم نماز نیست، نه این که در نماز ایرادی هست.

هیچ ولایتی بالاتر و قوی‌تر از ولایت الله جل جلاله بر تمامی عالم هستی وجود ندارد و اگر کسی در ولایت فقیه نیز شک داشته باشد، در ولایت الله که شک ندارد، اما آیا همه‌ی رفتارهای آدمیان الهی است؟ آیا مشکل العیاذ بالله در ولایت الله است، یا ولایت‌پذیری بندگان؟!

ولایت معصومین (ع) نیز چنین بوده است. مگر گمان می‌کنیم که در زمان رسول‌الله (ص) جامعه‌ی مسلمین، مدینه‌ی فاضله بود؟ مگر ظلم، جهل، حرص، نژاد پرستی، عوامی و ... بیداد نمی‌کرد؟ اگر آن طور بود، پس چرا ظرف یک دقیقه پس از رحلت، همه چیز متغیر شد؟ مگر در زمان ولایت و حکومت شخص پیامبر اکرم (ص)، فتنه‌ها و جنگ‌ها و منافقین و نفوذی‌ها و ... حتی در خانه‌ی ایشان نبودند؟ مگر در زمان حکومت و ولایت حضرت علی علیه‌السلام، خوارج نبودند؟ مگر همه فرمانداران و منسوبین ایشان درست عمل کردند؟ مگر هیچ کدام کم کاری نکردند یا به بیت‌المال دستبرد نزدند؟ مگر همه مالک اشتر و کمیل بودند؟ یا مگر یاران و سربازان امام حسن (ع) خود را نفروختند؟

ولایت فقیه نیز این چنین است. وظیفه‌ی ولی فقیه هدایت است و وظیفه مردم اطاعت و اجرا. لذا اگر ضعفی در نظام اداری و اجرایی جامعه مشاهده می‌گردد (که بسیار نیز هست) ناشی از ضعف در «ولایت پذیری»، چه در سطح مسئولین و چه در سطح عموم مردم است. مضاف بر این که ما «ولایت فقیه» را درست نشناخته‌ایم و گمان می‌کنیم که امور اجرایی (که دست خودمان است) بر عهده‌ی ایشان می‌باشد! رئیس جمهور را ما انتخاب می‌کنیم، نمایندگان را ما انتخاب می‌کنیم، شورای شهر و شهردارها را ما انتخاب می‌کنیم، مدیران و کارگران و کارمندان ما هستیم، قضات و وکلا و کارگردانان و بازیگران و مجریان ما هستیم، کارمندان بانک و بیمه و سیستم حمل و نقل کشور ما هستیم، دانش آموز و دانشجو و استاد ما هستیم و ...، اما اگر موفق بودیم، هنر خودمان است و اگر ناموفق عمل کردیم، ولایت فقیه مسئول است (؟!)

بخشی از بیانات مهم مقام معظم رهبری در خصوص «ولی فقیه» و جایگاه و وظایفش در نظام اجرایی کشور در ذیل ایفاد می‌گردد که لازم است حتماً مورد توجه و تعمق قرار گیرد:

«رهبرى یك مدیریت است؛ البته مدیریتِ اجرائى نیست. این اشكال و اشتباه هم در طول زمان، از اول انقلاب تا امروز، در بعضى از تبلیغات ادامه دارد. اینجور تلقى كنند كه رهبرى یك مدیریت اجرائى است؛ نه، مدیریت اجرائى، مشخص است. مدیریت اجرائى در بخش قوه‌ى مجریه ضوابط مشخصى دارد، معلوم است، مسئولین معینى دارد؛ در قوه‌ى قضائیه هم - كه آن هم مدیریت اجرائى است - همین طور، هر كدام مسئولیتهائى دارند؛ قوه‌ى مقننه هم كه معلوم است. رهبرى، ناظر بر اینهاست. به چه معنا؟ به این معنا كه از حركت كلى نظام مراقبت كند.

در واقع رهبرى، یك مدیریت كلان ارزشى است. همین طور كه اشاره كردم، گاهى اوقات فشارها، مضیقه‌ها و ضرورت‌ها، مدیریت‌هاى گوناگون را به بعضى از انعطاف‌هاى غیر لازم یا غیر جائز وادار می‌كند؛ رهبرى بایستى مراقب باشد، نگذارد چنین اتفاقى بیفتد. این مسئولیتِ بسیار سنگینى است. این مسئولیت، مسئولیت اجرائى نیست؛ دخالت در كارها هم نیست. حالا بعضى‌ها دوست میدارند همین طور بگویند؛ فلان تصمیم‌ها بدون نظر رهبرى گرفته نمی‌شود. نه، این‌طور نیست. مسئولین در بخش‌هاى مختلف، مسئولیت‌هاى مشخصى دارند. در بخش اقتصادى، در بخش سیاسى، در بخش دیپلماسى، نمایندگان مجلس در بخش‌هاى خودشان، مسئولان قوه‌ى قضائیه در بخش خودشان، مسئولیت‌هاى مشخصى دارند. در همه‌ى اینها رهبرى نه می‌تواند دخالت كند، نه حق دارد دخالت كند، نه قادر است دخالت كند؛ اصلاً امكان ندارد. خیلى از تصمیم‌هاى اقتصادى ممكن است گرفته شود، رهبرى قبول هم نداشته باشد، اما دخالت نمیكند؛ مسئولینى دارد، مسئولینش باید عمل كنند. بله، آنجائى كه اتخاذ یك سیاستى منتهى خواهد شد به كج شدن راه انقلاب، رهبرى مسئولیت پیدا میكند. در تصمیم و عملِ رهبرى باید عقلانیت در خدمت اصول قرار بگیرد، واقع‌بینى در خدمت آرمان‌گرائى‌ها قرار بگیرد.» (در پنجمین روز از سفر به كرمانشاه؛ در دانشگاه رازی، 24/ 07/ 1390).

سوال11: تفاوت رویکرد انقلاب اسلامی با رژیم پهلوی چیست؟

پاسخ:

رویکرد انقلاب اسلامی بر محورهای؛

دشمن شناسی
برابری و برادری
عدالت اقتصادی ورفع تبعیض
مبارزه با زراندوزی حاکمان و ساده زیستی مسئولان
خودکفایی و تولید ملی و حرکت در جهت استقلال اقتصادی
توزیع عادلانه ثروت عمومی
تامین رفاه و عزت انسانی
محرومیت زدایی و خدمت به مستضعفان

آنجا که درصحیفه نورج 5 ص 237 ازقول حضرت امام آمده است:« اقتصاد ما باید متحول شود، اقتصاد وابسته به اقتصاد مستقل تبدیل شود. تمام چیزهایی که درحکومت طاغوت بود وبه تبع اجانب دراین مملکت ضعیف، دراین مملکت زیردست پیاده شده بود با استقرار حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی تنها اینها باید زیرورو شود وباید مردمان خودشان را اصلاح کنند وباید اشخاصی که ظالم هستند وبه زیردست ها ظلم کردند، باید آنها دیگر ظلم نکنند باید حق فقرا داده شود.»

بر اساس همین رویکرد بود که پس از 22 بهمن 1357، انقلاب از مرحله مبارزه با طاغوت گذر کرد و به مرحله سازندگی رسید و تمامی نیروهای انقلاب اسلامی هدف خود را جهاد در راه استضعاف‌زدایی از محرومین قرار دادند.

در این راستا جهاد سازندگی با الهام از فرمان حضرت امام امت (ره) و با سرمایه‌هایی چون جوانان پرشور و انقلابی و با دلهای آکنده از عشق به محرومین رسالت خطیر خویش را آغاز کرد. جهادگران جهاد سازندگی در این مرحله با شعار “همه با هم به سازندگی” به آباد کرن خرابی ها پرداختند. درآغاز، فعالیت‌های ساده و اکثرا” به شکل بسیجی ( کمک به داشت و برداشت محصولات کشاورزی) بود. اما کارایی این شیوه بسیجی، با پشتیبانی کامل مردمی که در فرهنگ اداری تشکیلاتی قبل از انقلاب اسلامی بی‌سابقه بود، به همراه اخلاص در خدمتگزاری داوطلبین این نهاد از یک طرف و پذیرش متقابل روستائیان از سوی دیگر، واگذاری وظایف بیشتر این نهاد را باعث گردید.

حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در باره جهاد سازندگی به نکته مهمی اشاره کرده و فرمودند: آن روز که نهاد انقلابی جهاد سازندگی بوجود آمد، یقینا” هیچ ارگانی از ارگانهای کشور، قدرت نداشت به ترمیم خرابیها و ایجاد سازندگی به شکل مطلوب، به نحوی که جهاد متصدی آن است، بپردازد.

جهاد سازندگی در تاریخ 27 خرداد سال 1358 با فرمان رهبر کبیر انقلاب اسلامی بینانگذار جمهوری اسلامی ایران،حضرت امام خمینی (ره) در جهت مبارزه با فقر و محرومیت بجا مانده از رژیم ستم شاهی، توسعه و عمران روستایی ، رشد و گسترش کشاورزی و حرکت به سمت استقلال و خودکفایی کشور تشکیل گردید.

جمعی از جوانان مسلمان، متعهد برومند ایران اسلامی در پی صدور فرمان حضرت امام خمینی (ره) به قصد قربت و در جهت خدمت به قشر مستضعف و محروم روستاها بپا خاستند و بدین سان این نهاد انقلابی از متن توده‌های میلیونی مردم شکل گرفت.

پس از فرمان حضرت امام خمینی (ره) جهاد با دو حرکت و هدف اصلی در سازندگی کشور قدم برداشت:

رفع محرومیت از روستاهایی که از ساده‌ترین امکانات رفاهی نیز محروم بودند.
تامین درآمد کافی و ایجاد اشتغال در روستاها نهایتا” رشد و شکوفایی کشاورزی و خودکفایی کشور.

جهاد سازندگی با این دو هدف وارد روستاها شد و سعی کرد با سازماندهی کلی حرکت خودجوش مردمی به دنبال کارهایی برود که این هدف را تامین کند. به این ترتیب جهاد سازندگی به رهبری روحانیت در تمام شهرها و شهرستانها و بخش‌های کشور برای تحقق هدف‌های ذکر شده حضور یافت. مسیر و ابزار این حرکت، بسیار سخت و مشکل بود. زیرا در همان موقع دولت موقت بازرگان، به چشم یک حرکت مستمر دائمی به جهاد نگاه نمی‌کرد، بلکه آن را یک حرکت موقت در یک زمان محدود برای استفاده ازاوقات فراغت جوانان در جهت سازندگی می‌دانست. اما جهاد با شور و حرکت مستمر و پویایی خود و گستردگی بی‌سابقه‌ای که پیدا کرد، این تفکر را از بین برد و با یک سازماندهی، نظامی را نهادینه کر د که بعد با نام وزارت جهاد سازندگی الگویی برای سایر سازمان‌های ستی و رسمی کشور گردید.
سوال12: چرا رهبری اقدامی در جهت مبارزه با فساد در قوه ی قضاییه انجام نمی‌دهند؟ این را می‌پرسم، چون رئیس این قوه مستقیم توسط ایشان انتخاب می‌شود.

پاسخ:

انبیا و امامان علیهم السلام، همگی به صورت مستقیم، از ناحیه‌ی خداوند متعال انتخاب و منصوب می‌گردند و همگی معصوم نیز هستند، اما چه بسا امت‌شان "بنی‌اسرائیل"، "خوارج" یا "کوفی" شوند.

● حالا قوه‌ی قضاییه، به دلایلی مورد حمله است؛ لذا از اینجا شروع کرده‌اند و بعد به مابقی دستگاه‌ها حمله می‌کنند و البته هدف نهایی آنها نیز "رهبری" می‌باشد. وگرنه متأسفانه فساد و از جمله فساد اقتصادی و بدتر از آن "نفوذ"، در جاهای دیگر نیز مشهود است؛ و تذکرات علنی مقام معظم رهبری نیز به خاطر اطلاع، هوشیاری و بصیرت عموم مردم است، وگرنه به خودشان و به صورت خصوصی، بسیار متذکر شده‌اند.

● کار رهبری در انتصاب، این است که رییس یا مسئولی متناسب با مقتضیات و امکانات برای یک مجموعه‌ای انتخاب و منصوب نماید و کار اجرایی با او نیست. بدیهی است که اگر قرار باشد برای هر نهاد یا مجموعه‌‌ی تحت پوششی مسئولی بگمارند و سپس خودشان وارد عملیات اجرایی گردند، نه آن انتصاب معنا و مفهومی دارد و نه این کار شدنی است.

این توقع، مثل این است که گفته شود: چون رییس صدا و سیما را ایشان منصوب می‌کنند، پس تمامی مدیران، کارگردانان، بازیگران، فیلم‌نامه نویسان، مجریان اخبار و گزارشگران ورزشی و ... را نیز ایشان انتخاب کنند! یا چون رییس بنیاد مستضعفان را ایشان منصوب می‌کنند، پس تمامی مدیران، کارمندان را خودشان تحت نظر داشته باشند و عملیات اجرایی در معاملات و نقل و انتقال املاک و ... را نیز خودشان انجام دهند. یا چون فرماندهان ارشد ارتش و سپاه را ایشان منصوب می‌کنند، تمامی امور اجرایی را نیز خودشان انجام دهند ... و یا آن که دست کم، نواقص موجود را خودشان برطرف کنند (یعنی همان امور اجرایی).

● مجمع تشخیص مصلحت نظام و حتی مجلس، قوه قضاییه، قوه مجریه و ...، همه و همه بازوهای رهبری هستند، حال چه مستقیم منصوب گردند و چه به واسطه‌ی انتخاب مردم در جایگاهی قرار گیرند؛ بنابراین اگر ضعیف عمل کنند، رهبری نمی‌تواند حکومت دیگر و مستقلی ایجاد نموده و شخصاً وارد امور اجرایی گردد.

به عنوان مثال: تبیین سیاست‌های کلی نظام، بر عهده‌ی رهبری می‌باشد. خب سند چشم انداز بیست ساله کشور تدوین شد، به مجمع تشخیص مصلحت فرستاده شد تا نقطه‌نظرات اعلام گردد و بالاخره در سال 1389 به تمامی قوا و دستگاه‌ها ابلاغ گردید. حال اگر بیشتر دستگاه‌ها اعلام می‌کنند که از سند چشم‌انداز عقب هستیم، یعنی ضعف مجلس و دولت و نهادها؛ حالا رهبری چه کند؟ همه را برکنار نماید و خودش انجام دهد؟!

● گاهی مدیریت‌ها، از رهبری گرفته تا منصوبین یا منتخبین، همه عالی هستند، اما بدنه ضعیف است، حال یا ضعف ناشی از کمبود قوانین است، یا ضعف برنامه‌ریزی، یا ضعف نیروی اجرایی، یا ضعف بودجه و به طور کلی ضعف بدنه! حال رهبری چه کند؟!

● بالاخره این نمایندگان مجلس (قوه مقننه) و این رییس جمهوری (قوه مجریه) را مردم انتخاب کرده‌اند و قوه‌ی قضاییه نیز برخوردار از دادگستری و وزیر دادگستری در دولت می‌باشد؛ قضات، دادستان‌ها، وکلا و سایر کارگزاران بخش‌های اجرایی، همه زیر مجموعه‌ی وزارت دادگستری می‌باشند که از بدنه‌ی همین مردم هستند. پس اگر ضعف برنامه و اجرا داشته باشند و یا خلاف‌هایی چون رشوه و ... مرتکب گردند، چه می‌شود کرد؟ در نهایت رییس قوه قضاییه توسط رهبری یا وزیر دادگستری توسط دولت، تغییر می‌یابد و بدنه با کمی تغییر در ساختار کیفی و کمّی، همچنان باقیست. حال آیا رهبری می‌تواند که کل این ساختار را تعطیل نموده و همگان را از کار منفصل نموده و خودشان با کارگروهی از ملائکه وارد صحنه شده و عمل نمایند؟!

● کار رهبری، رصد تمامی شرایط داخلی و خارجی در عرصه‌های گوناگون سیاسی، نظامی، فرهنگی، اقتصادی ... و تدوین دستورالعمل‌ها و راه‌بردهای کلی است. حال فرض بفرمایید که نزدیک به یک دهه است که ایشان بر «اقتصاد مقاومتی» تأکید دارند که کار مجلس و دولت است، اما این شده نتایج کار که شاهدیم؟! یا از همان ابتدا متذکر شدند که "مذاکره با امریکا"، فایده‌ای ندارد و عده‌ای فشار آوردند و حتی در حال لبخند زدن به دشمن، سیاست‌ها نظام را مقصر معرفی کردند و گفتند: «شما دشمنی می‌کنید، وگرنه امریکا که کاری با ما ندارد، باید گفتگو و مذاکره نمود و به تفاهم و مصالحه رسید؛ گفتند: ما همه تحریم‌ها را لغو کردیم، و این شد نتیجه‌اش که حالا می‌گویند: «مذاکره با امریکا دیوانگی است»!

● بنابراین، یک رهبر، اگر چه شخص معصوم علیه السلام باشد، فقط می‌تواند بر اساس امکانات، شرایط و مقتضیات کار کند. رهبر، اگر امام حسن مجتبی علیه‌السلام نیز باشند، اما کارگزاران خود را به معاویه بفروشند و مردم نیز بگویند: خسته شدیم، کمی کنار بیاییم، شاید سفره‌ی ما رنگین‌تر شود، همان می‌شود که شد(که الحمدلله اگر چه ضعف‌های بسیاری در مسئولین دیده می‌شود و مردم نیز گاه انتخاب‌های احسنی ندارند، اما چون مجموعه‌ و شاکله‌ی نظام و مردم درست است، چنین اتفاقی اینجا نیافتاده و نمی‌افتد، انشاء الله).

چرا رهبر کاری نمی‌کند؟

البته گاهی احساس می‌شود که این فقط رهبر است که کار می‌کند و یک تنه در مقابل تمامی چالش‌ها، فتنه‌ها و دشمنی‌های داخلی و خارجی ایستاده است.

* این یک ترفند و تاکتیک است که از یک سو اطاعت نکنند، خلاف نیز عمل کنند و وقتی کار خراب شد، فرافکنی کنند که «چرا رهبر اصلاح نمی‌کند»؟!

* مجلس، بالاترین قدرت است که نمایندگانش توسط مردم انتخاب می‌شوند. مجلس گاه یک رییس جمهور را برای گران شدن قیمت گوجه‌فرنگی به انتقاد می‌کشد و گاه در برابر جنگ نیابتی اقتصادی که به ورشکستگی یا تعطیلی کارخانجات و شرکت‌ها می‌انجامد، هیچ عکس العملی از خود نشان نمی‌دهد!

* رییس جمهور، پس از رهبری، بالاترین مقام اجرایی کشور است که توسط مردم انتخاب می‌شود و حکمش پس از تأیید صحت انتخابات از سوی شورای نگهبان، توسط رهبر تنفویض می‌گردد؛ و مجموعه‌ی دولت با تمامی زیر مجموعه‌ها، از بانک مرکزی گرفته تا وزارتخانه‌ها و سازمان‌های متفاوت که در اختیار دارد، امور اجرایی را برعهده دارد؛ حال اگر عمداً یا سهواً خوب کار نکرد، رهبر چه کند؟! همه را برکنار نماید و خودش مجلس و دولت تشکیل دهد؟!

* اما در فضای مجازی، ترفند و سیاست "خوارج در زمان امیرالمؤمنین علیه السلام" را دنبال می‌کنند، یعنی پس خرابکاری، به جای آن که انگشت انتظار، توقع، انتقاد و تقصیر را به سوی خودشان و مقصران نشانه روند، به سوی امام امت و رهبر نشانه می‌روند و در نهایت می‌گویند: «حال به فرض که ما خطا کردیم، چرا او جلوی ما را نگرفت و یا کار را اصلاح ننمود»؟!

جهنم:

ابلیس لعین، پس از تکبر، معصیت و توجیهاتش، وقتی دید فایده‌ای ندارد، گناه را متوجه خداوند کرد و گفت: «تو مرا اغفال کردی»؛ در قرآن کریم می‌خوانیم که در محشر نیز گناهکاران پس از این که دیدند توجیهات‌شان مقبول نیست و همه چیز ثبت شده و راه فراری وجود ندارد، به خداوند می‌گویند: «اگر تو می‌خواستی، ما گمراه نمی‌شدیم».

این روحیه‌ی استکباری و تاکتیک، ترفند و توجیه گناهکاران، هم چنان در هر امر و فضایی مشهود می‌باشد.

بصیرت:

از این رو باید بصیر باشیم و فریب نخوریم. اجاره ندهیم که یک عده به انحراف روند، تنبلی کنند، درست کار نکنند، حتی کار نادرست انجام دهند، دستآوردها را به باد دهند، مانع از رشد کشور و ملت شوند ...، بعد انگشت اتهام را به سوی رهبر گرفته و بگویند: «پس چرا او کاری نمی‌کند و اصلاح نمی‌نماید»؟! این دشمنی دو سویه است، تیر دو کمانه است؛ از یک سو کشور را فلج می‌کنند و از سوی دیگر می‌گویند: «چرا رهبری کاری نکرد»؟!

مقام معظم رهبری:

در واقع رهبری، یک مدیریت کلان ارزشی است. همین طور که اشاره کردم، گاهی اوقات فشارها، مضیقه‌ها و ضرورتها، مدیریت‌های گوناگون را به بعضی از انعطاف‌های غیر لازم یا غیر جائز وادار میکند؛ رهبری بایستی مراقب باشد، نگذارد چنین اتفاقی بیفتد. این مسئولیتِ بسیار سنگینی است. این مسئولیت، مسئولیت اجرائی نیست؛ دخالت در کارها هم نیست. حالا بعضی‌ها دوست می‌دارند همین طور بگویند؛ فلان تصمیم‌ها بدون نظر رهبری گرفته نمی‌شود. نه، اینطور نیست.

... دستگاه‌های گوناگون - قوه‌ی قضائیه، قوه‌ی مجریه، قوه‌ی مقننه - مثل همه‌ی دنیا، کارهای موظف قانونی خودشان را دارند انجام می‌دهند، با اختیارات کاملی که در قانون اساسی معین شده؛ اما حرکت کلان و کلی نظام اسلامی به سمت آن آرمان‌ها باید منحرف نشود؛ اگر منحرف شد، باید گریبان رهبری را گرفت، او را بایستی مسئول دانست؛ او مسئول است که نگذارد(24/7/1390).

صدور فرمان هشت ماده‌‌ای به سران قوا درباره مبارزه با مفاسد اقتصادی

بسم‌الله الرحمن الرحیم حضرات آقایان رؤسای محترم قوای سه گانه دامت تأییداتهم‌ تشکیل ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی و تهیه طرح مبارزه با فساد که دو قوه‌ی مجریه و قضائیه بدان همت گماشته‌اند، عزم جدّی مسئولان را به اقدام در این امراساسی و حیاتی نوید میدهد. حکومتی که مفتخر به الگو ساختن نظام علوی است باید در همه حال تکلیف بزرگ خود را کم کردن فاصله‌ی طولانی خویش با نظام آرمانی علوی و اسلامی بداند، و این جهادی از سر اخلاص و همّتی سستیناپذیر میطلبد. جمهوری اسلامی که جز خدمت به مردم و افراشتن پرچم عدالت اسلامی، هدف و فلسفه‌ئی ندارد نباید در این راه دچار غفلت شود؛ رفتار قاطع و منصفانه‌ی علوی را باید در مدّ نظر داشته باشد؛ و به کمک الهی و حمایت مردمی که عدالت و انصاف را قدر میدانند تکیه کند. نامگذاری امسال به نام مبارک «رفتار علوی» فرصت مناسبی است که شما برادران عزیز، خط مراقبت از سلامت نظام را که بحمداللَّه در سالهای گذشته همواره در کار بوده، فعّالیتی تازه نفس و سازمان یافته ببخشید و با همکاری و اتحاد، افق‌ها را در برابر چشم این ملّت نجیب و مؤمن، روشنتر و شفافتر سازید. امروز کشور ما تشنه‌ی فعالیّت اقتصادی سالم و ایجاد اشتغال برای جوانان و سرمایه‌گذاری مطمئن است. و این همه به فضائی نیازمند است که در آن، سرمایه‌گذار و صنعتگر و عنصر فعال در کشاورزی و مبتکر علمی و جوینده‌ی کار و همه‌ی قشرها، از صحّت و سلامت ارتباطات حکومتی و امانت و صداقت متصدیان امور مالی و اقتصادی مطمئن بوده و احساس امنیت و آرامش کنند. اگر دست مفسدان و سوءاستفاده‌کنندگان از امکانات حکومتی، قطع نشود، و اگر امتیازطلبان و زیاده‌خواهان پرمدّعا و انحصارجو، طرد نشوند، سرمایه‌گذار و تولید کننده و اشتغال‌طلب، همه احساس ناامنی و نومیدی خواهند کرد و کسانی از آنان به استفاده از راههای نامشروع و غیرقانونی تشویق خواهند شد. خشکانیدن ریشه‌ی فساد مالی و اقتصادی و عمل قاطع و گره‌گشا در این باره، مستلزم اقدام همه جانبه بوسیله‌ی قوای سه گانه مخصوصاً دو قوه‌ی مجریه و قضائیه است. قوه‌ی مجریه با نظارتی سازمان یافته و دقیق و بی اغماض، از بروز و رشد فسادمالی در دستگاهها پیشگیری کند، و قوه‌ی قضائیه با استفاده از کارشناسان و قضات قاطع و پاکدامن، مجرم و خائن و عناصر آلوده را از سر راه تعالی کشور بردارد. بدیهی است که نقش قوه‌ی مقننه در وضع قوانین که موجب تسهیل راه‌کارهای قانونی است و نیز در ایفاء وظیفه‌ی نظارت، بسیار مهم و کارساز است. لازم است نکاتی را به حضرات آقایان و دیگر دست اندرکاران کشور که میتوانند در مبارزه با فساد مالی ایفاء نقش کنند، تذکر دهم : ۱ - با آغاز مبارزه‌ی جدّی با فساد اقتصادی و مالی، یقیناً زمزمه‌ها و بتدریج فریادها و نعره‌های مخالفت با آن بلند خواهد شد. این مخالفتها عمدتاً از سوی کسانی خواهد بود که از این اقدام بزرگ متضرر میشوند و طبیعی است بددلانی که با سعادت ملت و کشور مخالفند یا ساده‌دلانی که از القائات آنان تاثیر پذیرفته‌اند با آنان همصدا شوند. این مخالفتها نباید در عزم راسخ شما تردید بیفکند. به مسئولان خیرخواه در قوای سه گانه بیاموزید که تسامح در مبارزه با فساد، بنوعی همدستی با فاسدان و مفسدان است. اعتماد عمومی به دستگاههای دولتی و قضائی در گرو آن است که این دستگاهها در برخورد با مجرم و متخلف قاطعیت و عدم تزلزل خود را نشان دهند. ۲ - ممکن است کسانی بخطا تصوّر کنند که مبارزه با مفسدان و سوءاستفاده‌کنندگان از ثروتهای ملّی، موجب ناامنی اقتصادی و فرار سرمایه‌ها است. به این اشخاص تفهیم کنید که بعکس، این مبارزه موجب امنیت فضای اقتصادی و اطمینان کسانی است که میخواهند فعالیت سالم اقتصادی داشته باشند. تولید کنندگان این کشور، خود نخستین قربانیان فساد مالی و اقتصاد ناسالم‌اند. ۳ - کار مبارزه با فساد را چه در دولت و چه در قوه‌ی قضائیه به افراد مطمئن و برخوردار از سلامت و امانت بسپارید. دستی که میخواهد با ناپاکی دربیفتد باید خود پاک باشد، و کسانی که میخواهند در راه اصلاح عمل کنند باید خود برخوردار از صلاح باشند. ۴ - ضربه‌ی عدالت باید قاطع ولی در عین حال دقیق و ظریف باشد. متهم کردن بیگناهان، یا معامله‌ی یکسان میان خیانت و اشتباه، یا یکسان گرفتن گناهان کوچک با گناهان بزرگ جایز نیست. مدیران درستکار و صالح و خدمتگزار که بیگمان، اکثریت کارگزاران در قوای سه گانه کشور را تشکیل میدهند نباید مورد سوء ظن و در معرض اهانت قرار گیرند و یا احساس ناامنی کنند. چه نیکو است که تشویق صالحان و خدمتگزاران نیز در کنار مقابله با فساد و مفسد، وظیفه‌ئی مهم شناخته شود. ۵ - بخشهای مختلف نظارتی در سه قوه از قبیل سازمان بازرسی کل کشور، دیوان محاسبات و وزارت اطلاعات باید با همکاری صمیمانه، نقاط دچار آسیب در گردش مالی و اقتصادی کشور را بدرستی شناسائی کنند و محاکم قضائی و نیز مسئولان آسیب زدائی در هر مورد را یاری رسانند. ۶ - وزارت اطلاعات موظف است در چهارچوب وظائف قانونی خود، نقاط آسیب‌پذیر در فعالیتهای اقتصادی دولتىِ کلان مانند: معاملات و قراردادهای خارجی، و سرمایه‌گذاریهای بزرگ، طرح‌های ملّی، و نیز مراکز مهم تصمیم‌گیری اقتصادی و پولی کشور را پوشش اطلاعاتی دهد و به دولت و دستگاه قضائی در تحقق سلامت اقتصادی یاری رساند و بطور منظم به رئیس جمهور گزارش دهد. ۷ - در امر مبارزه با فساد نباید هیچ تبعیضی دیده شود. هیچکس و هیچ نهاد و دستگاهی نباید استثنا شود. هیچ شخص یا نهادی نمیتواند با عذر انتساب به اینجانب یا دیگر مسئولان کشور، خود را از حساب کشی معاف بشمارد. با فساد در هر جا و هرمسند باید برخورد یکسان صورت گیرد. ۸ - با این امر مهم و حیاتی نباید بگونه‌ی شعاری و تبلیغاتی و تظاهرگونه رفتار شود. بجای تبلیغات باید آثار و برکات عمل، مشهود گردد. به دست اندرکاران این‌مهم تاکید کنید که بجای پرداختن به ریشه‌ها و ام‌الفسادها به سراغ ضعفا و خطاهای کوچک نروند و نقاط اصلی را رها نکنند. هرگونه اطلاع رسانی به افکار عمومی که البته در جای خود لازم است، باید بدور از اظهارات نسنجیده و تبلیغات‌گونه بوده و حفظ آرامش و اطمینان افکار عمومی را در نظر داشته باشد. از خداوند متعال اخلاص و جِدّ و توفیق را برای خود و شما و همه‌ی مسئولان این امور، مسئلت میکنم و امیدوارم این اقدام مورد رضای حضرت بقیةاللَّه‌الاعظم روحی فداه قرار گرفته گام بلندی بسوی رفاه و آسایش عمومی را تدارک کند. والسلام علیکم سیدعلی خامنه‌‌ای ۱۰ اردیبهشت‌ماه ۱۳۸۰

سوال 13: چرا ولی جامعه در برابر برخی خیانتها در کشور چشم پوشی میکند و با آنها مقابله نمیکند؟

سوره المائدة (5): آيه 13« وَلا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلا قَلِیلا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»
« و هر زمان، از خیانتى (تازه) از آنها آگاه مى‏شوى، مگر عده كمى از آنان؛ ولى از آنها درگذر و صرف‏نظر كن، كه خداوند نیكوكاران را دوست مى‏دارد»

پاسخ:

قرآن در آیه ای خطاب به پیامبر می‌فرماید: وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ مرتب عده ای را می بینی که خیانت میکنند.با اینها چه باید کرد؟ اگر دست ما بود و آیه را ندیده بودیم، می گفتیم حتما به پیامبر توصیه شده است که پوست خائن را بکن و پدرش را در بیار.

اما آیه عجیب است. می‌فرماید: فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ . میگوید بگذر. مفسرین اینجا دچار چالش شده اند که چرا اینرا ميگويد؟ برای اینکه گروهی از این خائنین به مرور زمان در جامعه هضم میشوند و باقی آنها نیز باید خودشان، خودشان را بشناسانند نه اینکه با عوامل بیرونی و فشارها.

● مثل جوش زیرپوستی می ماند، فشار و دستکاری، فقط آنرا سرخ میکند. اما با مرور زمان، ممکن است یا در بدن جذب شود و یا خودش برسد و وقت ترکاندنش بشود.

اینطوری، مردم هم متوجه میشوند که اینها یک گروه خائن بودند و قصد برهم زدن جامعه را داشتند.توجه کنید، میگوید خیانت را می بینی و اطلاع داری، اما ندید بگیر.

● آنجا که ولیّ جامعه تشخیص میدهد سکوت کند، عده ای می پرند وسط و دخالت میکنند، این میشود دستکاری جوش زیرپوستی.
در ادامه میگوید: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ. یعنی این کار احسان است و درست است. نیکوکاری در برابر خائنین، ندید گرفتن و مهلت دادن است.

✅معنای دیگری که از این رفتار برداشت میشود و منطق سیاسی قرآن است این است که وحدت جامعه را تا جایی که امکان دارد برهم نزد. مگر آنکه خودش، خودش را نشان دهد و نفاق بشود و باغی بشود و خروج بشود، آنوقت مشمول «لِیَمِیزَ اللهُ الْخَبیِثَ مِنَ الطَّیِّبِ» ميشود.

ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى‏ ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّب

سوال14: سهم ایران از دریای مازندران / این دریا پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، دریای مشترک میان شوروی و ایران بود. پس از فروپاشی شوروی به دلیل طولانی شدن روند مذاکرات جهت تعیین رژیم حقوقی دریای مازندران که بیش از یک دهه زمان را مصروف خود نمود و ناکامی نشست های مختلف سران دولتهای ساحلی، تلاش برای تقسیم در میان برخی از 5 دولت ساحلی(روسیه ایران ترکمنستان قزاقستان آذربایجان) با پشتیبانی و طراحی روسیه صورت گرفت.

روسیه نیز از ابتدای فروپاشی شوروی تا سال 2000 طرفدار رژیم حاکمیت مشاع دولت‌ها بود ولی از سال 2000 به بعد دیدگاه این کشور به سمت مواضع آذربایجان و قزاقستان متمایل شد. به همین دلیل، در سال 2003 سه کشور روسیه، قزاقستان و جمهوری آذربایجان با استفاده از ضعف سیاسی ایران در جامعه بین المللی و مسائل ناشی از آغاز بحران هسته ای، موافقتنامه ای سه جانبه را دائر بر تقسیم دریای مازندران را امضا کردند که عملا ۶۴ درصد از محیط دریا را در حاکمیت آنها قرار داد. بر اساس این توافق، قزاقستان ۲۷ درصد، روسیه ۱۹ درصد و جمهوری آذربایجان ۱۸ درصد از مازندران را متعلق به خود نمودند و برای ترکمنستان، حدود ۲۳ درصد نیز درنظر گرفته شد و تنها حدود ۱۳ درصد برای ایران باقی ماند.در این میان، آذربایجان نیز با حمایت امریکا و تمهیدات فنی مربوط به اکتشاف و بهره برداری از منابع نفت و گاز، عملاً نسبت به تسلط بر بخش زیادی از این دریا و اعلان حاکمیت بر آنها اقدام کرد و بهره برداری از منابع نفت و گاز را نیز آغاز نمود.

پاسخ:

ایران هیچگاه مالک 50 درصد خزر نبوده است و دمیدن بر یک مالکیت واهی، چیزی جز سیاسی کاری و خود تحقیری نیست.
اصلا با توجه به نقشه و موقعیت طبیعی دریاچه و کشورهای اطراف آن، سهم 50درصدی ایران از دریاچه امکانپذیر نیست!
ایران تنها بخش کوچکی از سواحل جنوبی خزر را در اختیار دارد و چندین برابر آن در اختیار کشورهای دیگر است. چگونه می توان پذیرفت که ایران با اندکی ساحل، صاحب نیمی از خزر شود و بقیه با سواحلی به مراتب طولانی تر از ایران ، مالکیت مشابه داشته باشند. در زمان شوروی سابق هم همین منطق ساده حاکم بود و ان مرزهای طولانی در شمال، غرب و شرق دریا متعلق به شوروی بوده است.
گاهی این ادعا را مطرح می کنند که در سال های 1921 و 1940 ، ایران و شوروی سابق، معاهده هایی امضا کرده بودند و طبق آن معاهده ها، مالکیت خزر را بین خودشان بالمناصفه تقسیم کرده بودند. اما هرگز بین ایران و شوروی چنین معاهده ای وجود نداشته! بلکه هر دو کشور توافق کرده اند که در آب های خزر به طور مساوی “حق کشتیرانی” داشته باشند، از معافیت هایی برخوردار شوند و بتوانند تا 10 میل دریایی از سواحل خود ماهیگیری کنند. در این دو معاهده، تقسیم 50 درصد مالکیت دریا در این معاهده ها وجود خارجی ندارد. وقتی چنین توافقی وجود نداشته، چرا باید کشورهای ساحلی خزر بر مبنای توهمات ما رفتار کنند؟!
هنوز رژیم دریایی مشخصی در دریای خزر مصوب نشده است و سهم 13 درصدی ایران، یک پیشنهاد بوده که با مخالفت ایران، تصویب نشده است و هم اکنون نشست های زیادی با طرف های سهیم در دریای خزر صورت میگیرد. ایران با توجه به اصل “انصاف” معتقد به سهم 20 درصدی خود به عنوان آستانه حداقلی حقوق و منافع ملی است و این موضوع در حال رسیدگی و پیگیری است .
یک سوال ساده از کسانی که مدعی سهم اندک ایران هستند: طبق کدام قرارداد ایران سهم 13 درصدی را قبول کرده است؟ ……..اینها تنها شایعاتی است که فقط برای تخریب صورت میگیرد و هیچ گونه سندی در مورد آن امضا نشده است
یادمان باشد ایران بعد از سال 57 در بحث تمامیت ارضی کشور و حفظ مرزهای این سرزمین به صورت قاطع برخورد کرده است از برخورد با تجریه طلب ها در غرب و شرق کشور تا جنگ تحمیلی 8 ساله، که کمتر آن را در سال های قبل از سال 57 به مانند جدایی استان چهاردهم ایران(بحرین ) شاهد هستیم.

سوال15: بعضی‌ها شبهه وارد می‌کنند که با توجه به ثروتی که در ایران هست(از نفت و گاز گرفته تا معادنمختلف) الان نباید در ایران، حتی یک نفر فقیر باشه؛ پس حکومت می‌خواهد سطح توقع مردم را پایین نگه دارد تا مبادا سربلند کنند؟!

پاسخ:

در این که ایران عزیز ما کشور غنی و ثروتمندی می‌باشد، هیچ تردیدی وجود ندارد؛ و بدیهی است که اگر تا این حد ثروتمند و غنی نبود، دشمنان ما (امریکا، انگلیس و کلاً صهیونیسم بین‌الملل) چنین طمعی به آن نداشتند و چند قرن استعمار و استثمار و به ویژه تجزیه‌ی خاک این کشور را بر ملت ایران تحمیل نمی‌کردند.

ثروت ایران، فقط نفت و گاز نیست[که البته آن نیز ثروت عظیمی بوده و هست]، بلکه کشوری که با مساحت « ۱٬۶۴۸٬۱۹۵» کیلومتر مربع، در بین 224 کشور دنیا، در رتبه نوزدهم قرار گرفته باشد، آن هم در قلب آسیای غربی [که در اصطلاح انگلیسی آن را خاورمیانه نامیده‌اند]، حتماً ثروت‌های طبیعی، زیرزمینی، بالقوه و بالفعل بسیاری دارد.

مساحت کشور ما، بیش از سه برابر فرانسه، و بیش از پنج برابر آلمان، و بیش از هفت برابر انگلیس است که به آن بریتانیای کبیر می‌گویند!
فقط مساحت نیست، بلکه پهنای این کشور از سمت شمال به دریای خزر و از سمت جنوب به خلیج فارس می‌رسد که همین گستردگی سبب شده تا به لحاظ آب و هوایی، در هر زمان چهار فصل باشد، و به لحاظ اقتصادی، بزرگترین منطقه ترانزیت زمینی، هوایی و دریایی، "شرق و غرب" – و – "شمال و جنوب" باشد، و به لحاظ جغرافیایی سیاسی، حساس‌ترین نقطه‌ی روی زمین باشد.
سرمایه بزرگ دیگر ایران، جمعیت 85 میلیونی، با سابقه (تاریخ) دیرینه‌ی فرهنگی می‌باشد و بزرگترین قطب علمی جهان اسلام [به ویژه جهان تشیع] بوده و هست.

بنابراین، متأسفانه باید اذعان کنیم که در برهه‌های بسیاری از گذشته و حال، دشمنان طماع، به ارزش‌های مادی، معنوی، تاریخی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی این کشور و ملت، بیش از خود ما واقف بوده‌اند و علت اصلی طمع، دست‌اندازی، سلطه، استعمار، استثمار و چپاول در گذشته، و نیز تلاش برای تضعیف و براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران به طرق متفاوت، همین بوده و هست.

نباید حتی یک فقیر وجود داشته باشد!

البته که در چنین کشوری، نباید حتی یک فقیر وجود داشته باشد. این نه شبهه است، نه سخنی که فقط یک عده از مخالفان آن را به زبان بیاورند و خود را پرچمدار آن القا کنند. اساساً اگر مسلمانان، در امور شخصی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و ...، توجهی به آموزه‌های اسلام عزیز بنمایند و تا حد مقدور رعایت کنند، حتی در جهان اسلام نیز یک فقیر باقی نمی‌ماند، چه رسد به ایران پهناور و غنی.

سوء مدیریت‌ها

بیان شد که کشورهایی چون انگلیس، فرانسه، آلمان، اتریش، ژاپن و برخی دیگر از کشورهای به ظاهر ثروتمند دنیا [که امروزه اغلب در بحران شدید اقتصادی به سر می‌برند و در واقع ورشکسته هستند]، نه به لحاظ جغرافیایی، و نه به لحاظ منابع طبیعی، و نه به لحاظ معادن و نه به لحاظ فرهنگ، بافت و ساختار اجتماعی، از امتیازات این کشور و این ملت برخوردار نمی‌باشند؛ اما اصول قدرت و ثروت را [اگر چه در ساختاری مستبدانه و ظالمانه و یا فاسد، فراماسونی و صهیونیستی] رعایت کرده‌اند که از آن جمله است: «هدفمندی، برنامه‌ریزی، قانونمندی، نظم، تلاش علمی و عملی، وجدان کاری و ...».

سطح توقع مردم

در نگاه «انسان شناسی»، باید اذعان داشت که سطح توقع مردم، هیچ گاه پایین نبوده، نیست و نخواهد بود؛ چرا که خداوند متعال، انسان را عاشق کمال آفریده است و همین عشق به کمال است که برای انسان، انگیزه‌ی حرکتِ روبه جلو و پیشرفت را ایجاد می‌نماید.

در نگاه سیاسی و اجتماعی و سایر شئون اقتصادی، علمی، فرهنگی، امنیتی و ... نیز همین‌طور می‌باشد.

بله، در جامعه‌ای که امنیت وجود ندارد، مهم‌ترین خواست و توقع مردم، برقراری امنیت می‌شود – در جامعه‌ای که رفاه عمومیت ندارد و شرایط اقتصادی نامطلوبی حاکم شده است، مردم رونق اقتصادی را در سرلوحه‌ی توقعات قرار می‌دهند ...؛ اما توقع مردم که "حد یقف – یا سقف معین - یا نقطه پایانی" ندارد، چه حکومت‌ها و دولت‌ها بخواهند و چه نخواهند. پس، پایین نگه داشتن سطح توقع مردم، برای جلوگیری از سربلند کردن، معترض شدن و ...، دروغ است. اتفاقا کاستی‌ها، نه تنها سطح توقع مردم را پایین نمی‌آورد، بلکه سبب اعتراض، انتقاد و صدابلندکردن و یا ... نیز می‌شود. مگر برای مردم تنبل، بی‌بصیرت و ... .

سوال 16: در زمان فتنه 88 ما غرب را به خاطر پخش مکرر اخبار ایران متهم به دخالت می‌کردیم، اما اکنون خود مدام اخبار آنها را پخش می‌کنیم، آیا این دخالت نیست؟

پاسخ:

در هر تحرک، اعتصاب، قیام یا حتی جنگی مانند کربلا یا جنگ تحمیلی بر ایران و ...، هر دو جبهه می‌جنگیدند، می‌کشتند و کشته می‌شوند، اما [اگر هر دو بر باطل نباشند]، یکی بر حق است و دیگری بر باطل. لذا ممکن است فیزیک عمل یک‌سان باشد، اما اهداف متفاوت است و ارزش نیز به تناسب اهداف است. پس اگر حرکت یا قیام یا جنگی رخ داد، همه‌ی بشریت مکلفند که از حق دفاع کنند.

در همین راستا توجه و دقت داشته باشیم که نه در آمریکا و نه در هیچ کشور اروپایی، مردم تا کنون برای براندازی یک نظام قیام نکرده‌اند، بلکه همه‌ی اعتراضات و تظاهرات‌ها، یا در مخالفت با جنگ بوده، یا برای بی‌کاری، یا مخالفت با تورم و مالیات، یا مخالفت با بحران‌های اقتصادی که ناشی از طمع سرمایه‌داران است. اما فتنه‌ی 88 برای براندازی یک نظام بود. پس اگر احتمالاً ایران از تظاهرات مردم امریکا یا انگلیس برای اعتراض به بحران اقتصادی حمایت کند، دخالتی جهت براندازی یک نظام محسوب نمی‌گردد. اما حمایت آنان از فتنه‌ی 88، دخالت برای براندازی بود. چنان چه خود بارها اذعان کردند.

ثانیاً پخش اخبار، تحلیل و حتی اذعان به خرسندی، دخالت نیست. مثلاً اگر اوباما، سارکوزی، یا نتانیاهو می‌گفتند: ما از این حرکت در ایران خوشحالیم، اسم آن دخالت نبود، اما خط دادن - جهت دادن - توسط شبکه‌های انیترنتی یا تلویزیونی هدایت کردن - توسط سفارتخانه‌ها سازماندهی و تقویت کردن - توسط عوامل مستقیم یا ستون پنجم جاسوسی کردن و ...، دخالت است که ما چنین کاری نکرده‌ایم. اما آنان رسماً مستقیم و غیر مستقیم و از هر حیث دخالت کردند و نه حمایت. و اگر جمهوری اسلامی ایران اعتراض نموده، به دخالت بوده و نه به پخش اخبار.

- درس­ ها و عبرت­ های فتنه سال 88

1- مدیریت بحران رهبر انقلاب و نیز اهمیت حفظ و حراست از جایگاه رهبری بخصوص در وضعیت غبار آلود با روشن شدن بیشتر ابعاد حادثه درسال­ های بعد مشخص شد و به ثبوت رسید.

2- نهم دی نشان داد که بهترین راهبرد امنیت سازی در جمهوری اسلامی ایران امنیت مردم محور است .حضور میلیونی مردم در نهم دی به بحران 8 ماهه در کشور پایان داد.

3- بحران سال 88 تلاش پنهانی در جهت تضعیف توان دولت و نظام برای تحقق برنامه­ های اداره کشور بوده است. نگاهی به شاخص ­های اقتصادی سال های بعد از 88 نشان می دهد که با وجود درامدهای سرشار نفتی تاثیرات منفی بحران سال 88 در اقتصاد کشور نیز قابل توجه بوده است. این امر مورد توجه رهبر انقلاب برای نامگذاری سال 89 به همت مضاعف و کار مضاعف قرار گرفت در واقع زیان ناشی از آثار فتنه سال 88 حتی نیازمند کار و تلاش مضاعف چند ساله داشت.

- مهم ترین دستاوردهای حماسه 9 دی

الف- در عرصه داخلی:

حماسه 9 دی نماد عزّت، استقلال و بصیرت مردمی است که تا پای جان برای حفظ اصول اسلام و آرمان‌های انقلاب ایستاده اند و اعلام کردند اگر دشمن در برابر دین آنها بایستد در برابرتمام دنیای آنها خواهند ایستاد.

در ادامه به مهم‌ترین دستاوردهای این حماسه بزرگ پرداخته می­ شود .

1- افزایش جایگاه مردمی، اقتدار و استحکام نظام

2- تقویت باور به وجود جنگ نرم و فتنه های پیچیده

3- کنار رفتن نقاب‌ها از چهره نفاق آلود سران فتنه

4- رفراندوم ملی در دفاع از نظام و رهبری

5- ایجاد اتحاد ملی و انسجام اسلامی در بین ملت

6- موضع گیری اکثر قریب به اتفاق شخصیت ها و جریانات سیاسی علیه فتنه گران

7- شفاف سازی فضای سیاسی و اجتماعی

8- عمق بخشی و بصیرت افزایی

9- غربالگری انقلابیون واقعی از مدعیان دروغین، عافیت طلبان و مصلحت اندیشان

10- منفعل شدن جریان فتنه و افول حیات سیاسی آنها

ب- در عرصه خارجی:

1- آشکار شدن خطر نفوذ دشمن

2- آشکار شدن دشمنی گسترده غرب با نظام و پیوند فتنه با خارج

3- اذعان غرب به اقتدار و قدرت بازدارندگی نظام اسلامی

4- تحرک بخشی به بیداری اسلامی منطقه

5- حمایت ملی از حکومت های مردمی

6- حفظ استقلال سیاسی

7- شکست تئوری‌های غربی در کپی برداری از انقلاب‌های مخملی

8- رسوا کردن سطح و حجم مداخلات خارجی‌ و کمک‌های مالی آمریکا و غرب به فتنه‌گران

9- مطالبه اخراج برخی از اعضای سفارتخانه های فعال در اغتشاشات فتنه

10- آشکار شدن نقش رسانه‌های غربی با ایجاد شبکه‌های اجتماعی در کمک به فتنه‌گران و چالش فعال سازی مجدد آنها

_ اجتماعی

سوال 17: اگر بپرسیم چرا با ماهواره مخالفید؟ می‌گویند موجب انحراف بچه‌ها می‌شود! آیا بهتر نیست که بچه‌هاخیلی چیزها را در خانه یاد بگیرند؟ بیرون که قابل کنترل نیست. مگر ماهواره فقط فیلم مستهجن دارد؟ چرا به صرف استفاده نابجا باید خود را از فناوری پیشرفته محروم کنیم؟

پاسخ:

در کشور ما نه تنها هیچ کس با ماهواره و صنعت آن مخالف نیست، بلکه سیاست‌ها و سرمایه‌های کلانی نیز به دستیابی و پیشرفت در این صنعت اختصاص داده شده است. و اساساً ماهواره یا سایر فنآور‌ی‌های تکنولوژی، چیزی نیستند که کسی بخواهد با اصل آنها مخالف باشد. مگر آن که کاربردی جز شر و ضرر به انسان و انسانیت نداشته باشند. مثل بمب اتم یا سلاح‌های کشتار جمعی و ... .

پس مخالفت فعلی، مخالفت با مخاطب قرارگرفتن شبکه‌های ماهواره‌ای است که عمدتاً در اختیار استکبار جهانی، صهیونیسم بین الملل و شبکه‌های نشر و توزیع فساد و فحشا قرار دارد.

اگر به خاطر داشته باشید یا بپرسید، در دوره‌ای استفاده از دستگاه‌های پخش ویدئو خلاف و نوعی جرم بود. اما اکنون نه تنها جرم نیست، بلکه دیگر از رده خارج شده و جای خود را به تکنولوژی‌های جدیدتر مانند انواع CD player و DVDداده است. سرنوشت ماهواره نیز همین گونه است.

البته برخی گمان می‌کنند که ابتدا چون نمی‌دانند چیست، تحریم می‌کنند. اما این فقط یک جوسازی است. مگر می‌شود که هر عوامی در هر روستای دور افتاده‌ای بداند دیش و ماهواره چیست و دیگران ندانند؟! بلکه موضوع بسیار اساسی‌تر است.

وقتی یک تکنولوژی رسانه‌ای وارد یک کشور و یک فرهنگ می‌شود و آن کشور هنوز خود تولیدی ندارند، ناچار است مصرف کننده‌ی تولید دیگران باشد. در واقع با آغوش باز نفوذ فرهنگ بیگانه را بپذیرد و با دست خود فرهنگ بیگانه را به مردمش تحمیل نماید و ثبات فرهنگی، سیاسی و حتی استقلال خود را به مخاطره بیاندازد. لذا نظام‌‌های سیاسی و فرهنگی هوشیار (نه فقط ایران) برای جلوگیری از این نفوذ و این جنگ نرم مغلوبه، برای مدتی استفاده از آن را منع می‌کنند تا آن کشور مطابق با فرهنگ خود تولید داشته باشد و از آن پس آزاد می‌شود. یعنی بیان می‌شود که اکنون هم تولید و برنامه‌ی خوب و مفید وجود دارد و هم تولید و برنامه‌ی بد و مضر. دیگر انتخاب با خودتان است. مانند ویدئو یا اینترنت و ... .

این سیاست خاص جمهوری اسلامی ایران نیست و در کشورهای دیگر نیز جاری است. چنان چه میزان فیلترینگ آمریکا، انگلیس و ... به مراتب بیش از نظام‌ها و فرهنگ‌ها و کشورهای دیگر و از جمله جمهوری اسلامی ایران می‌باشد.

کارشناسان آلمانی طی یک سری تحقیقات دقیق و کارشناسانه به این نتیجه رسیده‌اند که پخش برنامه‌های آمریکایی برای کودکان و تماشای آن توسط کودکان، نتایج بسیار نامطلوب و مخربی در روان و تربیت کودک دارد. آنها اعلام نمودند: یک کودک آلمانی اگر فقط در ساعت مقرر شده مخاطب برنامه‌های متنوع کودکان را در شبکه‌های معروف آلمان باشد، در طی 8 سال [از 4 سالگی تا 12 سالگی]، حدود 80 هزار صحنه‌ی خشنونت و 14 هزار قتل می‌بیند! و سپس از اذهان عمومی می‌پرسند: از آینده‌ی چنین کودکی چه انتظاری دارید؟! و توصیه می‌کنند که مانع تماشای برنامه‌های کودکان تولید آمریکا توسط فرزندانشان گردند. و هیچ نگران عقب افتادن از فنآوری نیز نیستند. چرا که به اثر «ذکر» شنیداری و دیداری، اگر چه در نیای مجازی به خوبی واقفند.

بدیهی است اگر یک کودک از 4 سالگی تا 12 سالگی شاهد هر پنج نوبت نماز پدر در هر روز باشد، فقط 14600 نماز دیده است. اگر شاید اصلاً نفهمد نماز چیست؟ اما فقط با دیدن برنامه‌‌های مخصوص کودکان در همین مدت بیش از یکصد هزار بار ناهنجاری رفتاری و اخلاقی دیده است.

مضاف بر این باید دقت داشت که «برنامه» هر چه که باشد، تکنولوژی نیست. بلکه نوعی آموزش و تبلیغ است. لذا نه مخاطب قرار گرفتن آن سبب رشد فنآوری می‌گردد و نه پرهیز از آن آدمی را از صنعت و فناوری محروم می‌نماید. مستهجن و مضر نیز فقط فیلم سکسی نیست، بلکه حتی اخبار و گزارشات دروغ و در راستای اهداف صهیونیسم نیز می‌تواند بسیار مضرتر از یک فیلم سکسی یا جنایی و خیالاتی باشد.

اینک بدون هیچ تعصبی قضاوت کنیم که تماشای صحنه‌های مستهجن و ضد اخلاق،‌ شوهای ایتالیایی یا فرانسوی، اخبار صهیونیستی و ضد اسلام، فرهنگ و کشور در شبکه‌های CNN – BBC – VOX – VOA و ...، تماشای فیلم‌های هالیوودی، هندی یا ترکی، مخاطب قرار گرفتن شماره تلفن فاحشه‌های آمریکایی، اروپایی و حتی عربی و ...، چه رشد در فرهنگ، علم، تکنولوژی و ... ایجاد می‌کند که پرهیز از آنها موجب عقب‌افتادگی گردد؟! لذا وقتی فناوری و ابزاری رسانه‌ای مانند: انواع سیستم‌های پخش، ماهواره، اینترنت و ...، وارد یک کشور و فرهنگ یک ملت می‌شود و در آن کشور هیچ تولیدی وجود ندارد تا مخاطب حق انتخاب داشته باشد، ممانعت رسمی از استفاده، سیاستی بسیار معقول و مطلوب است و وقتی تولید داخلی نیز به حد مطلوب رسید، مصرف عموم آزاد می‌گردد، چرا که دیگر قدرت انتخاب وجود دارد و تحمیلی در میان نیست.

اما راجع به بخش دوم سؤال مبنی بر آموزش در خانه، باید با بصیرت کامل مراقب تبلیغات توجیهی دشمنان به ویژه در جنگ نرم باشیم.

کودک ما در خانه چه چیزی از برنامه‌های رسانه‌ای غربی یاد می‌گیرد که ما بگوییم فراگیری در خانه بهتر است؟ مثلاً آیا معقول است که بگوییم: بهتر است فرزند ما در خانه جرم، جنایت، خشونت، تجاوز، فریب، خدعه، اعتیاد، رقصیدن در مجامع عمومی، لباس‌های پوشیدن‌های سکسی ... و سایر ناهنجاری‌های اخلاقی و رفتاری را فرا بگیرد، چون بیرون از خانه قابل کنترل نیست؟! مضاف بر این که فرزند این آموزه‌ی خود را در کجا جامه‌ی عمل می‌پوشاند؟! آیا درست که فضای خانه را آموزشگاه و دانشگاه تئوری و مجازی انحرافات نماییم تا در بیرون محقق گردد؟! آیا با توجه به مخاطرات و مهلکات بیرون از خانه، بهتر نیست دست کم داخل خانه را نه تنها پاک از هر گونه پیام‌رسانی یا تبلیغ فساد قرارداده، بلکه آن را به مهد و دانشگاهی مبدل کنیم که موجب تقویت ایمان و ایمنی از آسیب‌های بیرونی می‌گردد؟!

شبهه 18: یکی از دلایلی که خیلی از جوانان علاقه‌ای به ازدواج ندارند، این است که می‌گویند: همسر مناسب(دختر و پسر) پیدا نمی‌شود. وقتی دوستی‌های بین دختر و پسر را در دانشگاه و بیرون و فضای مجازی می‌بینند، می‌گویند: خب از کجا معلوم اون پسر یا دختری که می‌خواهیم باهاش ازدواج کنیم، قبلا با جنس مخالفدوستی نداشته و در زندگی گذشته‌اش چه گذشته؟ و ممکن است قبلا عشقی داشته باشد و دچار شکست عشقی شده باشد؟

پاسخ:

بیشتر این نوع از عاشقی‌ها و شکست عشقی‌ها، تخیل و اوهام است، چون از همان ابتدا، هوس بوده، نه عشق! بهتر است به جای بیان «میل و علاقه به ازدواج ندارند»، بگوییم: «جرأت و همّت به ازدواج را ندارند»، چرا که میل و علاقه به ازدواج، در بُعد انسانی ، "فطری"، در بُعد حیوانی وجود انسان، "غریزی" می‌باشد. از این‌رو، هیچ کس نبوده و نیست که میل و علاقه به "ازدواج" نداشته باشد، مگر آن که به لحاظ عقلی، روحی، روانی و جسمی، دچار نوع یا انواعی از اختلالات و ابتلائات شده باشد.

مرسوم بودن ازدواج در میان فرهنگ‌های قدیم و جدید، از فرهنگ‌های قبائلی در میان جنگل‌های دورافتاده گرفته، تا فرهنگ ادیان الهی، تا فرهنگ‌های منحط در شرق و غرب عالَم و در میان تمامی اقشار مردم، همه دلیل بر فطری و غریزی بودن این میل می‌باشد.

حتی در فرهنگ منحط غرب، که نه تنها روابط آزاد جنسی گسترش یافته و زنا به یک فرهنگ عادی مبدل گردیده است، و فرزندآوری بدون ازدواج نیز گسترش دارد، بلکه هم جنس‌گرایی نیز مانند اقوام لوط و ... در عصر جاهلیت، ترویج می‌گردد، باز هم "ازدواج" یک هدف نیکو، یک امر مقدس، و یک رشد عقلی و اخلاقی محسوب می‌گردد و به متأهل و خانواده، به چشم دیگری نگاه می‌کنند.

●- بنابراین باید گفت: جرأت و همت به ازدواج کم شده است، نه این که میل و علاقه‌ی به ازدواج کاهش یافته است!

دختر و پسر خوب

اگر چه متأسفانه بخش کثیری از نوجوانان و جوانان ما، با تأسی به فرهنگ‌های منحط غرب و شرق، از ارزش‌های والای خود کاسته‌اند؛ اما هنوز "دختر و پسر خوب، عاقل، با ادب، مؤمن و با تقوا" بسیار است، و این که کسی بگوید: «پسر یا دختر خوب پیدا نمی‌شود»، یک جوّ سازی و القای دروغین و البته یک اتهام بزرگ عمومی است که مدعی باید در دنیا و آخرت پاسخگو باشد.

مدعیان این تهمت عمومی، دو دسته هستند: یا چون خود پاک زندگی نمی‌کنند، بر اساس «کافر همه را به کیش خویش پندارد»، گمان دارند که همه مثل خودشان هستند – و یا انسان‌های پاک، اما بی‌بصیرت، ترسو و تنبل هستند. لذا جرأت نمی‌کنند که به ازدواج تن دهند.

اگر چه آمار ازدواج، به صدها دلیل (نه فقط نایاب بودن پسر و دختر خوب) کاهش یافته است، اما در این مملکت، سالانه حدود 700 هزار ازدواج ثبت می‌گردد. آیا دختران و پسران بد، با یک دیگر ازدواج کرده‌اند؟!

دوست گرفتن

مگر خداوند متعال، خودش زن و مرد را خلق نکرده است و نیاز آنها به یک دیگر، چه به لحاظ روانی، و چه جنسی و چه ضرورت چرخه‌ی حیات بشری و تولید مثل را در وجودشان قرار نداده است، پس چرا فرمود: ازدواج را برای تسکین [آرامش روحی، روانی، جسمی، جنسی، فردی، اجتماعی] قرار دادم، پس از ازدواج کنید و دوست شدن را جایگزین ازدواج ننمایید [غَيْرَ مُسَافِحِينَ / المائدة، 5]؟ مگر نمی‌توانست بفرماید: «هیچ ترتیبی و آدابی مجوی و هر غلطی که دلت خواست بکن» - هر کسی با هر که که دلش خواست، برای هر مدتی دوست شود – هر کسی با هر که دلش خواست، همخوابی کند – هر کسی به هر شکلی که دلش خواست و از هر که شد، بچه‌دار شود و ...؟!

چرا، اختیار با اوست و هر چه بخواهد می‌تواند حکم نماید، اما خداوند خالق، علیم و حکیم و قادر است، یعنی قَدر و اندازه‌ها را او گذاشته است؛ پس چارچوب‌ها، حدودها، قوانین و احکام را او منطبق با نظام علیمانه و حکمیانه‌ی حاکم بر خلقتش، بیان می‌دارد، تا انسان و جامعه، با رعایت آنها، به امنیت، رشد و کمال برسند.

بنابراین، وقتی فرهنگ‌ها، چارچوب‌ها و قوانین (احکام) بدل می‌خورند و مصنوعی‌ها و تقلبی‌ها، جایگزین می‌گردند، انسان و جامعه، از حیات طبیعی و منطقی [از صراط مستقیم] خارج می‌شوند و به انواع ابتلائات و مصیبت‌های سوء آن دچار می‌گردند.

از جمله ابتلائات جایگزینی روابط آزاد و دوست‌گیری به جای ازدواج همین‌هاست، که همه به یک دیگر بدبین و بی‌اعتماد می‌شوند. جایگزینی بدلی‌ها و تقلبی‌ها، عواقب و نتایج خود را دارد، به عنوان مثال:

● آدمی، به جای هدف‌گرا بودن، مصرف‌گرا می‌شود؛

● لازمه‌ی تداوم مصرف‌گرایی، تغییر و تنوع‌گرایی است؛

● لازمه‌ی تنوع‌گرایی، بی‌قیدی و بی‌تعهدی نسبت به شخص یا امری خاص می‌باشد؛

● لازمه‌ی مصرف و تنوع‌گرایی، عرضه‌ی گسترده و رنگارنگ و تبلیغ کالا در بازار عمومی است؛

● لازمه‌ی استقبال از عرضه‌های متنوع، ارزانی نرخ کالا برای فروش می‌باشد. لذا عرضه که زیاد شد، قیمت پایین می‌آید.

● لازمه‌ی رونق این بازار در روابط انسانی، این است که آدمی بیش از یک کالای مصرفی، ارزش دیگری نداشته باشد.

● بنابراین، دختران و پسران، خود را چون کالاهایی رنگ‌آمیزی شده و ارزان، به بازار عرضه می‌کنند و منتظر مشتریان گوناگون می‌مانند.

● وقتی کالا برای اولین بار، توسط یک مشتری مصرف شد، دیگر دست دوم و ... می‌شود، لذا هر بار باید ظاهر را بیشتر بیاراید و قیمت را ارزانتر کند، تا جبران مافات نماید.

● اما مشتری، به رغم تمامی بسته‌بندی‌ها و رنگامیزی‌ها و پولیش کشیدن‌ها، او را کالای مصرفی و البته دست دوم و چندم می‌بیند و ارزشی بیش از این برایش قایل نمی‌گردد.

اثر محیط:

اگر کسی به سینما برود و در صف تهیه بلیط نیز مدتی بماند، می‌گوید: «مردم تفریح دیگری جز سینما ندارند و همه آمده‌اند سینما»، اما اگر پس از مدتی به سینما نرود و مثلاً قدم زدن در پارک را جایگزین نماید، با دیدن انبوه جمعیت، با خود می‌گوید: «دیگر کسی به سینما نمی‌رود و همه به پارک می‌آیند»!

این داوری‌ها، فقط به خاطر اثر محیط و نیز سطحی‌نگری می‌باشد. لذا بدیهی است که وقتی کسی خودش در دانشگاه، کوچه و خیابان و فضای مجازی، وارد عرصه‌ی دوست دختر و پسر بازی شد، با دیدن یک کثرتی در این بازار، با خود می‌گوید: «همه اینجا هستند، پس پسر یا دختر خوب، پیدا نمی‌شود»!

راه‌کار(در هر امری، از جمله ازدواج)

نمی‌شود که یک دختری، هر روز خودش را آرایش کند، با پوششی بدن‌نما در جامعه حاضر شود، با عشوه و ترفندهای گوناگون، یک نمایش تحریکی برای همگان راه بیاندازد، و انتظار داشته باشد که در این محیط، یک پسر عاقل، با شعور، با ادب، با تقوا، فعال و متعهد، او را برای ازدواج بپسندد! چنان که نمی‌شود یک آقاپسری، عقل و شعورش را به دم خَرِ نفس و شهوت حیوانی‌اش گره بزند، تا آن حیوان، او را به هر کجا که خواست ببرد، و هر کاری برای ارضای نیاز این حیوانِ نفس بکند، نسبت به نوامیس خودش و دیگران، بی قید و بی غیرت باشد، بعد در این میدان دنبال یک دختر به اصطلاح آفتاب و مهتاب ندیده بگردد، تا با او ازدواج نماید. این اوج تکبر جاهلی دختر یا پسر می‌باشد.

● خداوند علیم، حکیم، خالق، مالک و رب، فقط و فقط یک راه‌کار قرار داده است که آن هم رعایت "تقوای الهی" می‌باشد، و بدیهی است که کسی نمی‌تواند دنیای دیگری را بر اساس قوانین و ضوابط دیگری خلق نماید، تا بتواند راه کار دیگری را جایگزین نماید.

او به بندگان مؤمنش، که سخن و فرمان او را با اندیشه و تعقل گوش می‌دهند و در انجام آن تدبر و اقدام می‌نمایند، فرمود:

« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًاوَيُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ »

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، اگر از خدا پروا داريد، براى شما [نيروى‌] تشخيص [حق از باطل‌ - راست و دروغ – بد و خوب] قرار مى‌دهد؛ و گناهانتان را از شما مى‌زدايد؛ و شما را مى‌آمرزد؛ و خدا داراى بخشش بزرگ است.

و نیز فرمود: هر کس ایمان بیاورد و راه تقوا را برگزیند، خداوند برای او "راه خروج" نشان می‌دهد.

*** بنابراین، دختر و پسر، باید محیط و فرهنگ زندگی خود را تغییر دهند. به جرگه‌ی ایمان و تقوا وارد شوند، تا هم خود مؤمن و رستگار شوند - هم از حیات طیبه در دنیا و فلاح اخروی برخوردار گردند – هم با دنیای مؤمنان و اهلش آشنا گردند - و هم پسر یا دختر خوب را برای ازدواج بیابند، و البته خداوند متعال، طبق وعده‌هایش، نصرت و روزی‌شان خواهد نمود.

افزودن نظر جدید

انتشار دیدگاه به معنای تایید آن نیست . نظرات توهین آمیز منتشر نمی شود .
Image CAPTCHA
لطفا کاراکترهای تصویر را در کادر بالا وارد نمایید.